graffitiZ // دیوارنوشتهها
2010/05/29
by postman pat // 5/29/2010 05:24:00 PM
این روزها تکنولوژی خلاقیت رو از آدم ها گرفته. شور زندگی رو از آدم ها گرفته. قدیم ها، یه آدم خلاق مثل جعفر پناهی رو که می گرفتن می انداختن زندان، با اطلاع رسانی آنلاین(می خواستم بگم سایبری، اما از وقتی ارتشش رو هوا کردن بدم می آد از این کلمه) و فشار جامعه جهانی و صندلی خالی جشنواره کن و اشک ژولیت بینوش آزاد نمی شد که! می موند تو زندان می شد مثلن پرنده باز آلکاتراز، یا فرار می کرد از زندان می شد پاپیون. دوره آخر الزمون شده!
Permanent Link // Comments:
2010/04/04
by postman pat // 4/04/2010 09:41:00 AM
-پیش نوشت تلگرافی: این نوشته را چند روز قبل از عید نوشتم. هوس نوشتن به سرم افتاد و نوشتم. بعد فکر کردم که چرا دیگر نمی نویسم. به این نتیجه رسیدم که انتظاراتم از نوشته هایم و وب لاگم خیلی بالاست و عملن باعث می شود چون وقت برایش نمی گذارم، نوشتنم تعطیل شود. بعد کلی تفکرات فلسفی پیچیده کردم و به این نتیجه رسیدم که من که این همه نوشته در این وب لاگ پست کرده ام که هر کدام شان مایه ننگ و آبرو ریزی قومی ست، چندی نیز این گونه سپری کنم، روزانه بنویسم ببینیم آخرش به کجا می رسد.
-دیشب وسط کار یهو این سوال برایم پیش آمد که اسم کوچک داروین چه بود؟ کریستوفر، دیوید، جیمز، یارمحمد؟ هرچه فکر کردم فایده ای نداشت، نمی خواستم هم که روی اینترنت به 3 سوت و حتا کم تر جوابش را پیدا کنم. خیلی وابسته شده ام به اینترنت. اصولن اینترنت فرهنگ زندگی مان را تغییر داده است. براندازی نرم کرده است در مورد سنت ها. پشتت درد می کند؟ قبل از این ها می گفتند چشمت فلان، این قدر پشت کامپیوتر نمی نشستی(همیشه همه چیز هم پاس داده می شود به چشم. هیچ کس نمی گوید گوشت کر، بار سنگین بلند نمی کردی)، یا خیلی لطف می کردند وقت دکتر برایت می گرفتند که او هم یک مشت دارو به خوردت می داد و 3-2 فقره عکس رنگی و سیاه-سفید با اشعه های مختلف سفارش می داد و بعد از 6 ماه درمان، می دیدی هنوز وسط کار پشتت درد می کند. حالا برو نشانه های بیماری را آنلاین جستجو کن، علت را پیدا کن، نرمش های مناسب را ببین، نمودار حرکت های یوگای مناسب را بگیر و خلاص، کل پروسه هم کم تر از 20 دقیقه طول می کشد. صبح های بد از خواب بیدار می شوی؟ قبلن(زمانی که جوان بودیم؛ جوان تر البته!) که اصولن طرح چنین مسائلی موضوعیت نداشت و اگر شکایت می کردی، احتمالن کتک مبسوطی از اهل منزل می خوردی! حالا می روی راجع به Sleep Cycle تحقیق می کنی، ته و تویش را با چارت و گراف و باقی قضایا در می آوری و مشکل خواب برطرف که نمی شود، اما چون می دانی دردت چیست، بی خیالش می شوی. می خواهم بگویم اصولن معتاد شده ایم آقا جان، معتاد! خلاصه که نخواستم از اینترنت استفاده بکنم، گفتم کمی به حافظه فشار بیاورم ببینم اصلن هنوز سر جایش هست یا نه؟! هر چه کند و کاو کردم جواب نداد. نتیجه نداشت. نشد که نشد. خلاصه خواب که از سرم پریده بود، شرایط کار هم نبود، به شدت خسته بودم، نشستم Murder on Orient Express را دیدم. دیدن لورن باکال و اینگرید برگمن عیشی بود که فقط به دلیل وجود شان کانری و آن پوآرو که بیشتر به فروشنده های ماشین دست دوم شبیه بود تا کارآگاه افسانه ای، کمی منقص شد.
پ.ن: فردا صبحش به محض بیدار شدن یادم اومد که اسمش چارلز بوده!
Permanent Link // Comments:
2009/12/08
by postman pat // 12/08/2009 10:05:00 PM
دوباره بنویسم؟
دور جدید سخن پراکنی رو شروع کنم؟
واقعن؟
Permanent Link // Comments:
2009/09/28
by postman pat // 9/28/2009 12:52:00 PM
و آنگاه گوگل ریدر تبدیل به کافه گودر شد
نتیجه اخلاقی: پارادایم شیفت شبه روشنفکری به شبه روشنفکری گیک-گونه
سوال غیر اخلاقی: معادل عمل شنیع شیرین کردن دابل اسپرسو در کافه گودر چیست؟
Permanent Link // Comments:
2009/01/09
by postman pat // 1/09/2009 10:29:00 PM
اعصابم خرده!
پ.ن: دزد دریایی! اکتوپلاسم!
دقت ها و توجهات:
توجه کنید که میلو در اثر فریاد کاپیتان به حالی از رقص و سماع فرو رفته.
به کلاه ها توجه کنید. حتا کلاه تامپسون هم بالا پریده.
Permanent Link // Comments:
2008/12/26
by postman pat // 12/26/2008 07:29:00 PM
اشترلیتز
Seventeen moments of spring
Permanent Link // Comments:
2008/11/23
by postman pat // 11/23/2008 04:24:00 PM
Permanent Link // Comments:
2008/11/19
by postman pat // 11/19/2008 04:02:00 PM
-سوالی که ممکن است برای انسان، خصوصن از نوع پستچی، پیش بیاید این است که "تسلی ناپذیر" ایشیگورو چرا اینطوریه؟ حدود 100 صفحه خواندهایم و هنوز گیجیم که "جریان چیه؟".
در راستای کتابخوانی، عروس "فریبکار" مارگارت آتوود را هم مطالعه فرمودیم. خوب بود. نه شاهکار، ولی خوب بود.
در همان راستای سابقالذکر، یک جلد "از پاریز تا پاریس" دکتر باستانی پاریزی چاپ 1351 از بساطی ابتیاع نمودیم به 7000 تومان. خود کتاب که ظاهرن در جنگ جهانی دوم شرکت کرده و دچار جراحات جدی شده است. برگهایش هم زردند و شکننده، میترسیم سفت ورق بزنیم خرد شوند. آقای کتاب-کنار-خیابان-فروش گفت نسخههای جدید شامل مهرورزی هرندی شده و حذفیات دارند در حد تیم ملی. کسی خبر دارد که صحیح است یا خیر؟ و اینکه ما در حال حاضر نسخه نایابی در اختیارمان است یا این جنازهی نیمهجان با نسخههای چاپ جدید فرقی ندارد و کلاهی بر سرمان رفته-علاوه بر کلاه خودمان- به این گشادی؟
-Poets of Fall گوش میکنیم و علیرضا قربانی.
پ.ن: نه! میخواهیم بدانیم از سربازی که تمام وقتی که پادگان نیست-و حتا اگر آرامشی و سکوتی اتفاقن برقرار شود، در پادگان-با تئوری اطلاعات و رمزنگاری سر و کله میزند-بخوانید سعی میکند همان ذرهای مغز را به طرز فجیعی منفجر کند- چه انتظاری دارید؟ بیاییم مقاله تحلیلی در باره اوباما و محصولی و سینما جمهوری و استعفای جری ینگ و رکود اقتصادی و روسای 6 دانشگاه معتبر دنیا در دانشگاه شریف و اینا بنویسیم(چند مشت عوض خروار حواله نمودیم که بدانید مثل عقاب اوضاع دنیا را زیر نظر داریم)؟ آقاجان! بدانید و آگاه باشید عجالتن حوصلهمان به بیشتر و پیچیدهتر از "ماداگاسکار 2" و "فرندز" قد نمیدهد.
Permanent Link // Comments:
2008/08/21
by postman pat // 8/21/2008 02:38:00 PM

ROBOTECH
کسی یادشه این کارتون رو؟ این سری کارتون من رو در کودکی نابود کرد. منهدم کرد. بیچاره کرد. نمیتونم توضیح بدم که چه کرد با من. برای هیچ کارتونی این اندازه هیجانزده نمیشدم و لحظهشماری نمیکردم.
Permanent Link // Comments:
2008/08/10
by postman pat // 8/10/2008 08:14:00 PM
-کافکا در ساحل رو تموم کردم. خوندنش رو توصیه میکنم.
-اولین کتابی بود که از موراکامی میخوندم. به غیر از چند فصل آخر، که کتاب افت کرد، کتاب جالبی بود.
-کافکا به نسبت سنش خیلی مسنتر و پختهتر به نظر میآد. علیرغم تاکید پسری به نام کلاغ به اینکه "جانسختترین ۱۵ ساله دنیاست"، نمیشه ۱۵ ساله تصورش کرد.
-بعضی از خطوط داستان رها شده، مثل داستان اون گزارشهای ارتش و اون شی ناشناس و بیهوش شدن بچهها. فلسفه وجود اون دهکده آخر کتاب رو نفهمیدم. واقعن روشن نمیشه که خانم سائکی مادر کافکا هست یا نه. نسبتش با ساکورا هم مشخص نمیشه و ساکورا هم به نظر من یکی از رهاشدههاست. و این که آیا کافکا واقعن از طریق ناکاتا پدرش رو کشت؟ اون موجود کرم مانند رو هم که از دهان ناکاتا بیرون اومد اصلن دوست نداشتم(گرچه، خب کی یه موجود کرم مانند رو که از دهن ناکاتا بیرون بیاد دوست داره؟ :))
-دلیل وجود اون ۲ ارجاع به کلنل سندرز و جانی واکر رو درک نکردم(این هم یکی از آثار جانبی زندگی در ایران. نویسندهی ژاپنی به فرهنگ عامه غرب ارجاع میده. ترجمه کتابش برای خواننده اروپایی یا امریکایی قابل درکه. ولی من، خواننده ایرانی باید روی ویکیپیدیا دنبال این دو بگردم و آخر هم اون درکی که مثلن یه اروپایی یا حتا ژاپنی از کلنل سندرز داره رو نداشته باشم). در همین راستا، جالبه که هوشینو به جای کوروساوا یا مثلن ایمامورا، از تروفو فیلم میبینه.
-کتاب، چه در نریشنهای کافکا، چه در فصلهای ناکاتا، آرامش و سکون و سردی خاصی داره که من ازش لذت بردم.
-صحنه سر بریدن گربهها و قتل پدر کافکا به طرز عجیبی خشنه. کاملن غیر منتظره و بیمقدمه.
-من ترجمه گیتا گرگانی رو خوندم. کتاب چاپ انتشارات کاروانه.
Permanent Link // Comments: