2004/12/15

:)) خيلی خنده‌داره. تمام تلاشم رو می‌کنم که خودم رو تحميل نکنم. و وقتی احساس رضايت می‌کنم، شعر عمو شلبی مرتب تو ذهنم چرخ می‌خوره:

From so good
to so bad
so soon

-----------

زير باران

می‌شود سلانه گذشتنت را ديد
از پشت پنجره‌ی خيال.
راه افتاد زير باران
سرفه کرد
سوت زد در آن تاريکی
و جايی گم شد.


می‌شود
همه‌ی اينها می‌شود

-----------
Link

والت ديزنى

عشق از راه دور

گاهى به فعاليت هاى مارك نافلر

درباره آندريا بوچلى-می‌توانيد نه بگوييد.

نگاهى به فعاليت هاى استينگ-نيروی درمان‌بخش من

2004/12/14

مثل مسابقه‌های مبتذل مزخرف تلويزيونی. که آخرش، بی‌هوا يه نفر می‌پره بيرون و داد می‌زنه: "گول خوردی!".
فقط فرقش اينه که تماشاچی‌ای نيست که تشويقت کنه. يکی از تماشاچی‌ها از بازی می‌ره بيرون، و دومی تصوير خودته، توی آينه، با اون پوزخند هميشگی‌اش.

2004/12/13

همه وقتی نظريات‌شون غلط از آب در می‌آد يا رفتاری-يا اتفاقی- رو می‌بينن که انتظارش رو نداشتن و ضربه می‌خورن، به بن‌بست می‌رسن و دپرس می‌شن و يه دورهء نقاهت رو می‌گذرونن تا يه راه جديد رو شروع کنن، اما من به کل منکر همه چيز شدم رفت! همه چيز رو رها کردم و ترجيح می‌دم راه خودم رو تنها برم! البته شدت ضربه هم مهمه. اما خب، به هر حال اين بود آن‌چه گذشت-و در حال گذشتن است!

2004/12/10

مادر امروز از مسافرت می‌آد. خوشبختانه مجبور نشدم دست‌پخت پدرم رو بخورم. وگرنه فکر نمی‌کنم الان اون قدر حالم خوب بود که بتونم وب‌لاگ بنويسم!

و پيتزا پپرونی‌های ۱*۲ رو هم تازگی‌ کشف کردم. قبلاً فقط يولو يا يونانی می‌خوردم. اما پپرونی تندش هم خيلی بهتر از جاهای ديگه‌ست. به خصوص سر ظهر که حسابی گرسنه‌ای و ۴۵ دقيقه هم اسنوپی نشون بده. :)) ظاهراً من وقتی تنهام، ساعت غذا خوردنم رو با اسنوپی تنظيم می‌کنم.

نگوييم "گشنه"، بگوييم "گرسنه". اون ساکنان جزاير دورافتاده‌ی بيافرا و قبايل آدم‌خوار بائو بائو در شاخ آفريقا هستن که "گشنه" می‌شن، ماها "گرسنه" می‌شيم!

اين آقای نوام چامسکی بزرگ، سياستمدار و نظريه‌پرداز برجسته و زبان‌شناس معروف(که پيش‌بينی کرده بود آقای بوش برنده نمی‌شه و يه بار ديگه ثابت کرد در نهايت، هر لحظه احتمال داره نظريات روان‌شناسانه و جامعه‌شناسانه-به عنوان روان‌شناسی اجتماعی- به کل بر باد بره) و خوراک به اصطلاح روشن‌فکرها-خصوصاً از نوع دانشجو- رسماً ما رو له کرد! اين هم مثل همه‌ی انسان‌های معروف، چهره‌ی واقعی‌اش رو مخفی کرده. من افشاگری می‌کنم که ايشون تخصص اصليش زبان‌شناسيه. ما توی درس نظريه زبان‌ها و ماشين‌ها يه فرم نرمال چامسکی داريم که مستقيماً دستپخت خودشه! اميدوارم همه‌ی نظرياتش اشتباه از آب در بيان! اگر من يک کلمه از فرمول‌های شيمی و جزاير لانگرهانس و فيزيک هسته‌ای سر در می‌آرم، از فرم نرمال ايشون هم سر در می‌آرم. خصوصاً با اين ترجمه‌ی مزخرف کتابش. کسی اصل کتاب نظريه‌ی سادکمپ رو نداره؟

در مورد سويت ويلنسل باخ و ربطش با اون قطعه‌ی اول Max Payne حرفم رو پس گرفتم. شايد اون موقع خيلی از پيدا کردن اون قطعات زيبا هيجان‌زده بودم و عجله کردم. اما خب، مطمئنم که کسی که داشته اون قطعه رو می‌نوشته، اين سوئيت‌های باخ تو ذهنش بوده.

آبجی کوچولو اومده زبان بخونه. نيوتن روخونده. بعد می‌گه "نيو"ش که می‌شه خبر، "تن"ش چی‌ می‌شه؟! :))

و با تمام بی‌تفاوتی‌ها و تلاش‌های هيجان‌انگيز و شجاعانه و قابل‌توجه برای آروم‌ بودن و مخفی کردن جنگ خشن و خين و خين‌ريزی وحشتناک توی سرم، خودم که می‌فهمم چه مرگمه که!
تکه پاره شديم رفت.

2004/12/08

و به هيچ کس اعتماد نکنيم. ياد‌مان هم باشد که تنها هستيم. سهراب هم فقط شعرهای لطيف عجيب نمی‌گفته.

گاهی اوقات، For your own good هم که شده،اصلاً نبايد به روی خودت بياری که چه اتفاقی افتاده، يا داره می‌افته. شايد يه جور تنبيه خودخواهانهء تحمل‌ناپذير باشه، يا خود بزرگ‌بينی تحمل ناپذير، يا غرور تحمل ناپذير. اما فعلاً که اين‌طوريه. در ضمن از اين انشا نتيجه می‌گيريم که بيشتر مسائل مربوط به من، تحمل‌ناپذيره!

برای ۵ دقيقهء وحشتناک فکر کردم هارد کامپيوترم سوخته. تا شب اوقاتم تلخ بود.

کتاب ۱۹۸۴ و مزرعهء حيوانات با هم گم شده‌اند. شک کردم که جايی جا گذاشتم‌شون. مثلاً تو يکی از مسافرت‌ها. يادم باشه در اولين فرصت دوباره بخرم‌شون.

مسافرت رفتن من هم جالبه. اول از همه يه کيف پر از کتاب می‌کنم. بعد می‌رم سراغ بستن چمدون لباس‌ها. هميشه هم اون چمدونی که بيشتر از همه به‌ش احترام گذاشته‌ می‌شه و تحويل گرفته می‌شه(و از همه سنگين‌تره!)، چمدون کتاب‌هاست.

اين جريان آهنگ‌های عاشقانه هم خيلی خنده‌داره. اين که هروقت جو عشق گرفت‌ات، آهنگ‌های شادش رو گوش کنی که متنش راجع به ستايش معشوق و زيباييش و حس‌های خوبه، و هر وقت دپرس شدی، آهنگ‌های غمگينش رو گوش کنی که از رفتن و شکستن و تنهايی و اين‌جور کليشه‌ها می‌گه. راستش از نظر من که خنده‌داره. شايد بهتر باشه بگم بيش از حد کليشه‌ايه. البته روی ديگه‌ای هم داره قسمت دومش(شکست عشقی) که طرف آهنگ‌های خشن و گوش‌خراش گوش می‌ده. من عقيده‌دارم بايد تا جايی که می‌شه از واکنش‌های ناخودآگاه کم کرد و واکنش‌ها رو تحت کنترل گرفت. و مهم‌تر البته، اين‌که اجازه ندی احساساتت از تو يه احمق رمانتيک پر از عشق و حس‌های خوب، يا يه احمق رمانتيک افسرده و شکست‌خورده بسازه. من ترجيح می‌دم بدبين و خشک باشم، اما احمق نباشم.

اين حجم توجه‌تون به اين‌جا من رو کشته. از زمانی که پست قبلی رو گذاشتم ۹۷ نفر اين‌جا رو خوندن. اما يک نفر هم محض رضای خدا يک کلمه ننوشت. واقعاً دارم به مهارت‌های خودم اميدوار می‌شم. ظاهراً نرخ غيرفعال شدن خواننده‌ها کاملاً نمايی شده.

يوها! Incredibles رو ديدم. شاهکار نبود، اما از Shark Tale خيلی بهتر بود. اما خب، باز هم به نظرم با Nemo يا Toy Story ها قابل مقايسه نبود.

شمارهء آخر مجلهء فيلم، عالی بود. من رو ياد شماره‌های قديمش انداخت، با پرونده‌های عالی و نقدهای خواندنیش(بر خلاف حالا که يه مجلهء خموده و متوسطه-به نسبت استاندارد‌های خودش البته).

از نصيحت کردن و شنيدن متنفرم. تکرار می‌کنم: از نصيحت کردن و شنيدن متنفرم. نهايت کاری که به خودم اجازه می‌دم انجام بدم، گفتن نظر خودمه(با مقدمهء "به نظر من"). به ديگران حتی اجازهء اين کار رو هم نمی‌دم!

Ciao




2004/12/07

آب دست تونه بذاريد زمين بريد اين آهنگ رو بگيريد. همين الان بريد ها!
Bryan Adams-You Can't Take Me
نظرتون رو هم بگيد راجع به آهنگ. من که از ليريکش بی نهايت خوشم اومد، زيبايی خود آهنگ بماند.

Got to fight another fight, I gotta run another night
Get it out, check it out
I'm on my way and I don't feel right
I gotta get me back I can't be beat and that's a fact
It's OK, I'll find a way
You ain't gonna take me down no way

Don't judge a thing until you know what's inside it
Dont' push me , I'll fight it
Never gonna give in , never gonna give it up no
If you can't catch a wave then your'e never gonna ride
You can't come uninvited
Never gonna give in , never gonna give up no
You can't take me I'm free

Why did it all go wrong? I wanna know what's going on
And what's this holding me?
I'm not where I supposed to be
I gotta fight another fight
I gotta fight will all my might
I'm getting out , so check it out
Ya, you're in my way
Ya you better watch out

Ooh Come on

Don't judge a thing ,until you know what's inside it
Dont' push me , I'll fight it
Never gonna give in , never gonna give it up no
If you can't catch a wave then your'e never gonna ride
You can't come uninvited
Never gonna give in , never gonna give up no
You can't take me I'm free
Oh Ya I'm Free

2004/12/06

Jesus Christ! Imagine what it must be earning!

2004/12/04

چند تا فيلتره: Fish Eye، Super Wide، سياه، مسخرگی، بيهودگی، پوچی، آزاردهندگی. به تناوب می‌گيرم‌شون جلو چشمم و از ميون‌شون نگاه‌ می‌کنم. اما نمی‌ذارم جلو ديدم رو بگيره.

معتقدم کسی که نمی‌خواد ضعف داشته باشه، آدم ضعيفيه. يکی از نشانه‌های هوش به نظر من قبول به موقع شکست يا ضعفه. اما خب ... گاهی هم نبايد ضعف نشون بدی به هيچ عنوان. دليلش رو هم نمی‌دونم!

اوکراين هم فعلاً اوضاع خرابه! نه جداً فوايد سيستم پيشرفتهء ما رو ببينيد ديگه. کانديداها به صورت هدف‌دار رد صلاحيت می‌شن تا رقابت از بين بره و اين مسائل به وجود نياد. از طرفی کانديدايی که رد صلاحيت می‌شه، يا کلاً هيچ محبوبيتی نداره، يا اون‌قدر محبوبه که اگر هوادارانش بخوان بريزن بيرون، همه‌شون با هم تو خيابون‌ها جا نمی‌شن، پس می‌شينن تو خونه‌هاشون. تنش‌زدايی از اين بيشتر؟ نه واقعاً بيشتر؟

Answer just what your heart prompts you
اين رو به عنوان Fortune امروز من تو ارکات نوشته بود. خب من الان هارتم داره پرامپت می‌کنه برم يه جعبهء بزرگ شکلات بخورم و به ميان‌ترم نظريه هم فکر نکنم. هومممممم ...

هاه! فردا کارتون Incredibles می‌رسه دستم. به شدت هيجان‌زده‌ام :)).

راحت‌ترين راه به قتل رسوندن من، سيگار کشيدنه. حساسيتم به دود سيگار خيلی شديد شده. امروز تو تريا رسماً نمی‌تونستم نفس بکشم. خوشبختانه آمار دودکش‌های مهندسی به شدت داره بالا می‌ره و از اين نظر هيچ کمبودی احساس نمی‌شه!

ميان‌ترم انتقال‌ داده هم بد نبود. رفته از بين اون‌ همه استاندارد، X.21 رو سوال داده. کل پين‌های RS-232 رو نوشتم و کلی از هوش خودم خوشحال شدم که متوجه کلکش شدم. البته ۵ ثانيه بعد از بيرون اومدن از کلاس حقيقت با شدت تمام چهرهء تلخش رو به من نشون داد! اما خب، کلاً راندمانم خوب بود. با توجه به ۹۸ صفحه جزوهء انگليسی با مطالب کاملاً جديد که در عرض ۸ ساعت خونده ‌شد، بد نبود. فقط روی يکی از برگه‌ها، جايی که بايد اسم استاد رو می‌نوشتم، اسم خودم رو نوشتم :)). بعدش هم اومدم خونه يک ساعت تمام سانتانا و جو گوش کردم و حسابی رفتم تو گود مود!

دلم نمی‌خواد اين جای خالی رو پر کنم... The tide is turning

Ciao

2004/12/02

احساسم مثل کسيه که دندون‌هاش رو محکم به هم فشار می‌ده و لبخند می‌زنه.

بيننننننننگووووووووووو
يوهاااااا! يافتم! اورکا!
اون سويت ويولن‌سل زيبای منوی بازی Max Payne از يکی از کارهای باخ‌ گرفته شده:
Suite No.2 in D minor 2 - Allemande

اون سلين ديون تنها چيزی که نداره حس خوانندگی و گرماست. وای که چقدر دلم می‌خواد فايل‌هاش رو پاک کنم.

اين دوست ما رو فراموش نکنيد! داره جدی جدی داستان نويس می‌شه، از نوع بدش(منظور حسابی می‌باشد!)

خب می‌تونم بگم اين دفعه سعی می‌کنم ضعف‌ها رو بپوشونم. به هر حال بايد يه پيشرفتی باشه ديگه! حتی اگر اين ترميم به قيمت اعتماد نکردن تموم بشه.

غر هم نمی‌زنم! بايد قوی بود و جلو رفت. پس هورا عمو پت پستچی بامزی!

2004/12/01

اين‌که حالا بفهمی معجزه‌ای در کار نيست، دردناکه. که هيچ‌وقت هيچ معجزه‌ای هيچ‌جا اتفاق نمی‌افته. و همهء معجزه‌ها، خطای ديد و فهم انسان‌هاست. و تموم احساسات باشکوه انسانی دربارهء معجزه، چشم بسته و احمقانه‌ست.

هميشه از چرخش‌های ناگهانی زندگی بدم می‌اومده، چون هيچ‌وقت منطقی و آرامش‌بخش نبوده. اين هم يه چرخش ديگه. يه U-Turn.

انتقال داده می‌خونم. مبحث فوق‌العاده شيرينيه. توصيه می‌گردد.

Ciao