2007/03/29

مدت‌هاست ننوشتم. نمی‌دونم، شاید به این یکی دو ماه استراحت نیاز داشتم. گمونم تمام انرژی‌ای که برای نوشتن می‌گذاشتم، و انرژی خیلی کارهای دیگه‌ام، این چند وقت فقط برای سازگار موندن با شرایط افتضاح فعلی صرف می‌شه.

سال جدید اومد و من واقعن هیچ حس خاصی ندارم. گمونم تنها وقتی واقعن اومدن سال جدید رو حس کنم که تنهای تنها باشم. البته که امسال زمان تحویل سال خواب تشریف داشتم و تنها و غیر تنها فرقی نداشت، ولی خب، این جمله قبلی که نوشتم جالب‌تره، اون رو بخونید!

دیشب بورات رو دیدم. به غایت مزخرف و چرند بود به نظر من. پر مسخره‌بازی و صحنه‌های مهوع. اصلن خوشم نیومد.

می‌گم که، می‌خوام قیافه این‌جا رو یه خرده به هم بریزم. منظورم اینه که... خب این‌ همه مربع و مستطیل و سایر اشکال هندسی که از سر و کله این وبلاگ آویزونه و آپدیت هم نمی‌شه، واقعن افسردگی‌آوره. سال پیش fkngwstd پرسید تو این لیست لینک به این دور و درازی، به همه لینک‌ها سر می‌زنم؟ جوابم مثبت بود و هنوز هست. اما از خوندن خیلی‌هاشون واقعن لذت نمی‌برم، فقط محض جالب بودن می‌خونم‌شون. می‌خوام اون‌ها رو هم حذف کنم، یا لااقل جداشون کنم با یه عنوان دیگه. خلاصه می‌خوام یه خرده مینیمال کنم سر و وضع این‌جا رو.

همین دیگه! باز هم خواهم نوشت(گرچه که بارها این رو گفتم و بعدش ناپدید شدم، در نتیجه هیچ حساب و کتابی نداره).

2007/02/07

از اینجا:

"I had a good raincoat then, a Burberry I got in London in 1959. Elizabeth thought I looked like a spider in it. That was probably why she wouldn't go to Greece with me. It hung more heroically when I took out the lining, and achieved glory when the frayed sleeves were repaired with a little leather. Things were clear. I knew how to dress in those days. It was stolen from Marianne's loft in New York sometime during the early seventies. I wasn't wearing it very much toward the end."

2007/02/05

Departed را دیدیم. جالبه. من از مت دیمون اصلن خوشم نمی‌آد(گرچه که گود ویل هانتینگ رو دوست داشتم(، از مارک والبرگ کمی تا قسمتی متنفر بودم، قبل از اسکورسیزی هم از دی‌کاپریو خوشم نمی‌آمد. تنها یازی‌گر مورد علاقه‌ام تو این فیلم نیکلسون بود. اما... اما... اما... یه سری بازی درجه یک دیدم. مارک والبرگ و دیمن عالی بودن. و باز از اون‌ها به‌تر، دی‌کاپریو. این بشر خدا بود. بی‌نظیر بود. کلن فیلم در حد شاه‌کار نبود(به نظر بنده‌ی حقیر البته. وگرنه کیه که به آقا-مستر اسکورسیزی- از این حرف‌ها بزنه!). فیلم‌برداری یکی دو جا اعصاب خردکن بود(کاملن تو ذوق می‌زد). در مورد موسیقی هم، خب درست یا غلط فکر می‌کردم فرق اسکورسیزی و کوبریک رو می‌شه از مقایسه‌ی موسیقی متن Eyes wide shut یا اودیسه ۲۰۰۱ و Departed به روشنی تشخیص داد.

و فیلم دیگری دیدم به نام Maria full of grace. توضیح نمی‌دم، خودتون اگر گیرتون اومد ببینید. فیلم بی‌نظیر بود. یکی از به‌ترین فیلم‌هایی که این چند وقت دیدم.
شناسنامه فیلم(+)
و
نقد فیلم در
Newyork Post(+)
Washington Post(+)
Chicago Sun Times(+)
Time(+)
Premiere(+)
The New Yorker(+)

همین! دوشنبه‌ی آینده امتحان 431-70 دارم. به شدت در حال پر کردن خلا اطلاعاتی در مورد EndPoint ها و XML هستم.

2007/01/25

و شیخنا فرمود:

No matter how he tried, he could not break free

و در نتیجه‌ی این تلاش نامیمون(به سبب تقارن بدیمن صورت فلکی جبار و نواحی تحتانی دب اکبر-در متن اصلی، دب اصغر آمده، اما به دلیل صغر سن سانسور شد):

And the worms ate into his brain

پ.ن: و خدای را سپاس می‌گوییم که قیافه‌ی آقای واترز نه شبیه رابرت ردفورد یا پل نیومن، که شبیه بیل(یکی از ادوات کشاورزی. برای کوبیدن بر سر نیز به‌کار می‌رود. استفاده‌ی طبی و خواص نامکشوف فراوان دارد.) می‌باشد. و اگر این‌گونه نبود، همانا ما در این ساعت به جای پینک‌فلوید، مشغول گوش‌دادن به Backstreet Chaps با صدای راجر واترز بودیم که مي‌خواند:
I'm a rebel... an outlaw
as long as you love me

2007/01/22

بنگرفت در تو گریه‌ی حافظ به هیچ رو
بدان(و آگاه باش) که بسیار انسان ضایعی هستی!

2007/01/21

آقا این آلبوم Pros and cons of hitchhiking راجر واترز فوق‌العاده‌ست. معرکه‌ست. بی‌‌نظیره. مثل به‌ترین آلبوم‌های پینک‌فلوید-The wall و Final Cut- آدم رو می‌گیره.

در همین راستا، دیدید آهنگ Therion رو برای تبلیغ ماکارونی گذاشتن؟ بدسلیقگی از این بدتر ممکنه؟ به نظرم دمیسس روسس انتخاب مناسب تری بود! آخه واقعن تریون با اون ابهتش، اون هم آهنگ Rise of Sodom and Gomorrah؟ جدی با اون آهنگ آدم دلش می خواد با یه چاقوی تیز به یه میگوی زشت حمله ور بشه، نه این که خیلی با کلاس ماکارونی دور چنگالش بپیچه و بخوره و دور دهانش رو هم با دست‌مال پاک کنه.
احتمالن بعد از این برای تبلیغ بانک‌ها هم، تم مشهور پدر خوانده رو استفاده می‌کنن(یا Once you had gold از Enya). برای روایت فتح از Dogs of war دیوید گیلمور یا One متالیکا، و برای مرکز تبلیغات اسلامی، Stairway to heaven رو.
حالا که فکرش رو می‌کنم، برای تبلیغ چیپس چی‌توز هم می‌شه از جیمز بلانت استفاده کرد و برای جلسات هیات دولت هم "هو لت د داگز اوت"(تنها صحنه‌ی جالب مردان سیاه‌پوش ۲، اون صحنه‌ای بود که اون موجود بیگانه که به شکل سگ بود، سرش رو از پنجره ماشین کرده بود بیرون و با این آهنگ، هد می‌زد :)) ).
برای تم اخبار هم می‌شه از Not now John استفاده کرد(با یه کلیپ از آلن پارکر که توش "عالیجناب-آقای-حیاتی" داره نقشه‌ی ایران رو با به تکه نون بربری کنجدی می‌خوره و با دهن پر می‌گه: "آقای الف‌-نون آن‌گاه افزود:'مگی وات هو وی دان؟' ". مایکل مور هم اون طرف صورتش رو سیاه کرده و داره داریه می‌زنه و می‌رقصه و گردنش رو(البته اون قسمت بسیار محدودی که از گردنش معلومه!) تکون می‌ده). برا نماز جمعه هم می‌شه از What God wants آقای واترز استفاده کرد یا از Losing my religion. و برای برنامه‌ی کوله پشتی و مجری بی‌نظیرش، بریتنی رو پیش‌نهاد می‌کنم. برای شورای نگهبان، Fletcher memorial پیش‌نهاد می‌شود یا "منا منا"(آهنگ اون کلیپه بود، یادتونه؟ اگر یادتونه که یادتون می‌آد، اگر نه هم که با این نشونی دقیقی که من دادم ...).
برای برنامه کودک، Anathema یا Linkin Park و یا حتا به‌تر، Eminem پیش‌نهاد می‌شود. برای سخن‌رانیهای حسنی، Crazy Frog پیش‌نهاد می‌شود. برای عنوان‌بندی "صداهای ماندگار"، موسیقی کانتری- آلن جکسن، گارت بروکس یا جان دنور- پیش‌نهاد می‌شود. برای سازمان زیباسازی و فضاهای سبز، Fake plastic trees پیش‌نهاد می‌شود. برای گزارش ورزشی، We are champions از کوئین.

خب بسه! جلو من رو نگیرید همین‌طور این مطلب بی‌مزه رو ادامه می‌دم.

همین!

2007/01/17

آقا به حول و قوه الاهی IT به صورت کامل اسلامی شد. باور کنید شد.
خبر رو بخونید: لوح فشرده‌ي سيستم عامل ويندوز XP اسلامي‌ طراحي شد
می‌گم که... چیزه... دنیای اسلام پیش‌رفت می‌کنه ها! باور کن! اون از وزیر، اون از وکیل، اون از سیاست و استراتژی و دیپلماسی، این هم از استعداد(مطمئن باشید کلی هم بودجه صرفش شده).
از تکنولوژی فرار کرده بودم به این‌جا، یه دوستی این خبر رو برام میل کرد(با اشتهای تمام! یک لیوان آب هم روش). کلی مشعوف شدم به جان شما. گرچه کمی ظالمانه‌ست، اما همیشه می‌تونیم بعد ناامید کننده و افسرده‌کننده‌ی این اتفاقات رو رها کنیم و محض کشیده شدن دست و پای ذهن و برطرف شدن خستگی‌اش، کمی بخندیم.

2007/01/14

-عرض کنم که یک نفر سرچ کرده "الطیور" و آمده به وب‌لاگ من. ۲ دقیقه سکوت می‌کنیم.

پ.ن: ای کسانی که چهارگانه‌ی "راما"ی آرتور.سی.کلارک را خوانده‌اید! ۴ نوع بایوت "نیو ایدن" یادتان است؟ در مورد کاواباتا این‌جا بخوانید.

پ.پ.ن: در مورد پ.پ.ن پست قبلی، یک "هنوز متولد نشده" جا افتاده که نگار به درستی(و با بدجنسی) به حساب همان سوال مهم گذاشت و ختم به خیر گردید. در همین مورد، کلی نقد منفی در مورد iPhone و آقای جابز خواندم. این مقاله هم از نیویورک تایمز خواندنی ست.

همین...

2007/01/11

اصولن تغییر روند فکری، تغییر دیدگاه، تغییر روش دید، تغییر روش برخورد با مسائل و خیلی تغییرهای دیگر با تغییر سوال "کجای کارهای من به آدم نرفته؟" به سوال "کجای کارهای من به آدم رفته؟" با وضوح تمام مشخص می‌شود.

پ.ن: آقا جدی بگیرید این Frank Zappa را! در ضمن یک فقره آهنگ گوش نمودیم از ال دی میولا و پاکو دلوچیا. بی‌نظیر بود. در اسمش "مدیترانه" داشت. اما حتمن آپلود می‌کنیم که گوش کنید و نظر ندهید و زیر لب ناسزا بگویید که "کدام کارش به آدم رفته؟"!

پ.پ.ن: هنوز iPhone اپل از طرف سیسکو سو شد. چه دعوایی بشود!

2007/01/10

Viva schopenhauer

پ.ن: شیخنا و مولانا Frank Zappa می‌فرماید: My guitar wants to kill your mamma!