آقاجان باور کنید این "اکشن ندیدن نشانه شخصیت شماست" گزاره درستی نیست ها! میشناسم - و میشناسید، و شاید هم که خودتان باشید، که در این صورت بنده مخلص شما هم هستم- کسانی را که همهی فیلمهای ژانر اکشن را با یک چوب(چوب "بیارزش بودن" و "به جان چهارتا بچهام اگر ببینم، به پوتمکین-و رزمناوش- و همشهری کین و دزد دوچرخه و امواجی که شکسته شدهاند خیانت کردم") میرانند. البته بحث سلیقه و آزادی انتخاب و اینها درست، اما... اصلن چرا اینقدر فلسفهبافی؟ ۳گانهی بورن-Identity،Supermacy،Ultimatum- را ببینید و لذت ببرید.
و اینکه چرا بدون گذاشت و برداشت آمدهام اینجا و دربارهی فیلم اکشن نطق میکنم، حکایت این بود که چند وقتی بود نمیرسیدم فیلم ببینم. این ۳-۲ روز، "American History X" و "Amoras Peros" و "Fountain" رو دیدم. بعد از اینها، دیدن ۳گانهی بورن، بسی لذتبخش بود.
کتابهای آقای Ludlum را خوانده بودم و اصولن از طرفداران اقتباسهای سینمایی از آثار ادبی نیستم. اما خوشحالم که فیلمنامهنویس(ان؟) محترم، از کتابها، خصوصن در قسمت دوم و سوم- فقط نامها را نگه داشته و طرحی نو در انداخته. خوشمان آمد.
2007/11/07
2007/10/23
قطبنمای سیاسی
لینک از سولوژن. پست مرتبط با این موضوعاش را هم بخوانید. سخن از زبان ماست.
من:

پ.ن: به رابطهی انسان و شهر فکر میکنم.
پ.پ.ن: ۳-۲ هفته پیش "مون پالاس" آقای استر را نیمهکاره رها کردم(بلایی بود به اسم اسبابکشی. هی کشیدیم، هی کش آمدند. آخر و عاقبت مصرفگرایی و کمپانیهای خونخوار با تبلیغات پر زرق و برقشان. این ولع خرید آخر و عاقبت ندارد آقا جان. آخرش دامن، و حتی کمر و کتف و ستون فقرات آدم را میگیرد). ۳-۲ شب پیش، از روی حواس پرتی "دیوانگی در بروکلین" را دست گرفتم. ۶۰-۵۰ صفحه جلو رفته بودم و نسبت به شخصیتهای داستان پیشداوری داشتم :)). گیج شده بودم. نتیجهی اخلاقی را خودتان بگیرید.
لینک از سولوژن. پست مرتبط با این موضوعاش را هم بخوانید. سخن از زبان ماست.
من:

پ.ن: به رابطهی انسان و شهر فکر میکنم.
پ.پ.ن: ۳-۲ هفته پیش "مون پالاس" آقای استر را نیمهکاره رها کردم(بلایی بود به اسم اسبابکشی. هی کشیدیم، هی کش آمدند. آخر و عاقبت مصرفگرایی و کمپانیهای خونخوار با تبلیغات پر زرق و برقشان. این ولع خرید آخر و عاقبت ندارد آقا جان. آخرش دامن، و حتی کمر و کتف و ستون فقرات آدم را میگیرد). ۳-۲ شب پیش، از روی حواس پرتی "دیوانگی در بروکلین" را دست گرفتم. ۶۰-۵۰ صفحه جلو رفته بودم و نسبت به شخصیتهای داستان پیشداوری داشتم :)). گیج شده بودم. نتیجهی اخلاقی را خودتان بگیرید.
2007/10/01
آقا شنیدهاید که گفتهاند اگر میخواهید فکر نکنید، سرتان را شلوغ کنید؟ خب من به شما دوستان عرض میکنم آن افراد کج خیال و بداندیشی که این جمله قصار را گفتهاند، غلط کردهاند! هم سرم شلوغ شده، هم فکر و خیال همینطور مثل جان تیلور NightSide تعقیبم میکنند. قول تدریس دادم(و باید یه سری اسلاید و مطلب و مقاله و یه وبلاگ آماده کنم)، ۳-۲ تغییر ساختاری هم قراره تو نرمافزارمون ایجاد کنم که خودش کلی کاره. کار دیتابیس هنوز مونده. از طرفی، کسی برامون کلاس (MSF(Microsoft Solutions Framework گذاشته و چون خیلی خلاصه تدریس میکنه و ناهماهنگ و از همه بدتر، بدون درک عمقی، و باز از اون هم بدتر، کند و با مکث فراوون، دربارهی MSF هم مطالعه میکنم(این بر خلاف RUP، تفکر ناب مایکروسافتیه! همه چیز رو به صورت کلی و بدون جزییات، نصفه نیمه تحلیل کنی، اسمش رو هم بگذاری فریمورک با مفاهیمی مثل لایو داکیومنت!). به اینها این کار جدیدم در مورد Distributed Database ها رو هم اضافه کنید. در ضمن اسبابکشی هم داریم(مثل جن خونگی کار میکنم. آه دابی!).کتاب جدید پل استر(مون پالاس) رو هم دست گرفتم. تازه هنوز کتابهای ایشیگورو و کتاب دکتر عطا صفوی-"در ماگادان کسی پیر نمیشود"- مونده + "ترس و لرز" کیرکگور.
2007/09/08
- داشتم فکر میکردم(همیشه مشکلات از همینجا شروع میشه :)) ) کیف و موبایل و mp3 player ام برام حالت Security Blanket یا به عبارت کلیتر یه جور Transitional Object رو پیدا کرده.
حالا نمیدونم اگر فرضیهی آقای وینیکات درست باشه، کیف و لپتاپ و موبایل و mp3 player به چی transit میشه(هر چی که هست، امیدوارم والدین نباشه :)) ).
ah Linus ...
- فیلم Inside Man از اسپایک لی رو دیدم. خوشم اومد. توصیه میشود.
حالا نمیدونم اگر فرضیهی آقای وینیکات درست باشه، کیف و لپتاپ و موبایل و mp3 player به چی transit میشه(هر چی که هست، امیدوارم والدین نباشه :)) ).
ah Linus ...
- فیلم Inside Man از اسپایک لی رو دیدم. خوشم اومد. توصیه میشود.
2007/09/04
Sight and Sound top ten poll - 2002
۱۰ فیلم برتر از نظر کارگردانها و منتقدها در نظر سنجی سال ۲۰۰۲ مجله Sight and Sound
پل ورهوفن، گور وربینسکی، تارانتینو، جرج رومرو، تیم رابینز، سیدنی پولاک، بابک پیامی، مایک نیول، سم مندز، مایکل مان، جیمز منگولد، سیدنی لومت، کن لوچ، آکی کوریسماکی، جیم جارموش، گای همیلتون، میلوش فورمن، راجر کورمن و راجر ایبرت.
۱۰ فیلم برتر از نظر کارگردانها و منتقدها در نظر سنجی سال ۲۰۰۲ مجله Sight and Sound
پل ورهوفن، گور وربینسکی، تارانتینو، جرج رومرو، تیم رابینز، سیدنی پولاک، بابک پیامی، مایک نیول، سم مندز، مایکل مان، جیمز منگولد، سیدنی لومت، کن لوچ، آکی کوریسماکی، جیم جارموش، گای همیلتون، میلوش فورمن، راجر کورمن و راجر ایبرت.
2007/09/03
2007/09/01
- مسالهی غمانگیز(و در عین حال، غیر قابل تحمل) اینه که خیلی از آدمهایی که میشناسم، از هر چیزی(هر چیز نامتعارفی) برای جلب توجه بقیه به اهمیت و عمق و غنا و تلخی شخصیتشون استفاده میکنن(مثل نشستن ته کافههای پر از دود سیگار و بلند بلند از کامو و کیشلوفسکی حرف زدن و گوش کردن آهنگهای محسن نامجو). به نظرم این طور روشنفکرنمایی به این حجم و شدت واقعن زیادهرویه!(میگم که فرض کنید همهی این کافهنشینهای دودآلود، روشنفکرها و نخبههای آینده ایران باشند و این کافههای پردود، وسائل و شرایط روشنفکریشون. اونوقت حدود ۱۵-۱۰ سال دیگه دچار یه فاجعهی عمده میشیم: نسل جدید روشنفکرهای ایرانی به علت تبدیل شدن به دودکشهای انسانی به انواع و اقسام بیماریها مبتلا میشن).
کافهها رو دوست دارم. گاهی که نیاز به خلوت کردن با خودت تو یه محیط بسته، زیر سقف و میون دیوار رو داری، گزینههای خیلی مناسبی هستن، اما این سیگار کشیدن(و در مدلهای جدید، پیپ کشیدن) بیرویه واقعن غیرقابل تحمله، و این تظاهر، و نگاههای سرگردون آدمها(فکر میکنم کافه پناهگاهی باشه برای خلوت و شاید دور شدن، نه جایی که دنبال پارتنر بگردی!). البته هرکسی دیدگاهی و روشی داره، اما تمام زندگی رو تو این کافههای تاریک گذروندن و رنگ و نور رو فراموش کردن هم ...
و باز هم البته، این برداشت و نظر شخصی منه(البته "اون" برداشت من بود، "این" به نوشته درآوردن خام برداشت مذکور!ه). شخصن چیزی به نام روشنفکر، به این معنا که تو جامعه مطرح میشه، این "تیپ"ی که برای ما جا افتاده، رو قبول ندارم. روشنفکر از نظر من تعریف دیگهای داره و نباید فقط تو کافهها دنبالش بود(اگر اصولن دنبالش باشی! :)) من معمولن تو کافهها دنبال پنجرهی باز و هوای تازه و جایی برای نفسکشیدنام، و البته اسپرسو دوبل یا قهوه ترک خوب، و اصولن "دنبال" آدم روشنفکر نیستم. خب نه میشه خوندش، نه میشه گوش داد بهش، نه میشه بهش نگاه کرد و ازش لذت برد[در این گفته محل شک است البته!] :)) ).
- Camel گوش کنید. من تضمین میکنم رستگار شوید. آهنگهای زیر رو پیشنهاد میکنم.
Stationary Traveller
Rajaz
Song within a song(اجرای زنده، کنسرت سال ۱۹۷۸)،
Rhayader
Air Born
Starlight Ride
Camelogue
Pressure Points(اجرای زنده، کنسرت ۱۹۸۴)
After Words
همین ...
پ.ن: آقای زرنگ ۵شنبه رو تعطیل کرد. نمیدونم کجای دنیا اینطور بدون برنامه یه روز میون ۲ تعطیلی رو تعطیل میکنن؟(خب احتمالن همینجا!)
کافهها رو دوست دارم. گاهی که نیاز به خلوت کردن با خودت تو یه محیط بسته، زیر سقف و میون دیوار رو داری، گزینههای خیلی مناسبی هستن، اما این سیگار کشیدن(و در مدلهای جدید، پیپ کشیدن) بیرویه واقعن غیرقابل تحمله، و این تظاهر، و نگاههای سرگردون آدمها(فکر میکنم کافه پناهگاهی باشه برای خلوت و شاید دور شدن، نه جایی که دنبال پارتنر بگردی!). البته هرکسی دیدگاهی و روشی داره، اما تمام زندگی رو تو این کافههای تاریک گذروندن و رنگ و نور رو فراموش کردن هم ...
و باز هم البته، این برداشت و نظر شخصی منه(البته "اون" برداشت من بود، "این" به نوشته درآوردن خام برداشت مذکور!ه). شخصن چیزی به نام روشنفکر، به این معنا که تو جامعه مطرح میشه، این "تیپ"ی که برای ما جا افتاده، رو قبول ندارم. روشنفکر از نظر من تعریف دیگهای داره و نباید فقط تو کافهها دنبالش بود(اگر اصولن دنبالش باشی! :)) من معمولن تو کافهها دنبال پنجرهی باز و هوای تازه و جایی برای نفسکشیدنام، و البته اسپرسو دوبل یا قهوه ترک خوب، و اصولن "دنبال" آدم روشنفکر نیستم. خب نه میشه خوندش، نه میشه گوش داد بهش، نه میشه بهش نگاه کرد و ازش لذت برد[در این گفته محل شک است البته!] :)) ).
- Camel گوش کنید. من تضمین میکنم رستگار شوید. آهنگهای زیر رو پیشنهاد میکنم.
Stationary Traveller
Rajaz
Song within a song(اجرای زنده، کنسرت سال ۱۹۷۸)،
Rhayader
Air Born
Starlight Ride
Camelogue
Pressure Points(اجرای زنده، کنسرت ۱۹۸۴)
After Words
همین ...
پ.ن: آقای زرنگ ۵شنبه رو تعطیل کرد. نمیدونم کجای دنیا اینطور بدون برنامه یه روز میون ۲ تعطیلی رو تعطیل میکنن؟(خب احتمالن همینجا!)
2007/08/27
خب در-شوک-سرباز-شدن-بودگی هم تمام شد. برنامهی ۳-۲ سال آینده رو هم ریختم(تا جایی که میشد).
و جایی خوندم(لینکش تو گوگل نیوز بود با تیتر A study in scarlet) که قراره اسکارلت جوهانسن یه سری از کارهای تام ویتس رو کاور کنه. البته معلوم نیست الان تو اسپانیا سر صحنهی فیلم وودی الن این کار رو میکنه(شاید هم با مرد کوتولهی عینکی نابغه همخوانی کنه. گفته بودم که یه سری ترک از کارهای جز وودی الن از داونلود کردم؟ خوشم اومد. اگر کسی خواست بگه تا یه جایی آپلودشون کنم) و اینکه کدوم کارهای ویتس رو کاور میکنه، اما گمون نکنم آهنگ محبوب من(Take it with me when I go) جزو اونها باشه. هر طور فکر میکنم حس آهنگ فقط به صدای بینظیر آقای ویتس میخوره(جدا از اینکه آقای خواننده آهنگ رو برای همسرش خونده و خب گمون نکنم خانم جوهانسن بخواد برای همسر تام ویتس با اون احساس بخونه :)) ). به هر حال من از جوهانسن بازیهای خوبی در The Black Dahlia، Scoop،Match Point،Lost in Translation،Girl with a Pearl Earring و The Man Who Wasn't There دیده بودم. ببینیم در دنیای موسیقی با جا پای تام ویتس چه میکنه.
دارم رو فیزیکال دیزاین این دیتابیسهای احمقانه کار میکنم. از صبح حدود ۱۵۰ صفحه رفرنس خوندم پای کامپیوتر. چشمهام از حدقه در اومد.
برای استراحت Nasa TV نگاه میکنم. استفادهی بهینه از اینترنت دانشگاه!
شمارهی جدید مجلهی فیلم ۲ پروندهی کوتاه دربارهی آنتونیونی و برگمان داره. راستی گفته بودم که مهر هفتم رو دیدم؟ عالی بود.
افکار پراکنده و به هم ریخته. شفاف میبینم اما افق دید محدوده. نوشتههام بی سر و ته شده، همزمان با فکر کردن مینویسم. اول هر بند هم "-" نگذاشتم که جدا از هم تصور نشه.
و جایی خوندم(لینکش تو گوگل نیوز بود با تیتر A study in scarlet) که قراره اسکارلت جوهانسن یه سری از کارهای تام ویتس رو کاور کنه. البته معلوم نیست الان تو اسپانیا سر صحنهی فیلم وودی الن این کار رو میکنه(شاید هم با مرد کوتولهی عینکی نابغه همخوانی کنه. گفته بودم که یه سری ترک از کارهای جز وودی الن از داونلود کردم؟ خوشم اومد. اگر کسی خواست بگه تا یه جایی آپلودشون کنم) و اینکه کدوم کارهای ویتس رو کاور میکنه، اما گمون نکنم آهنگ محبوب من(Take it with me when I go) جزو اونها باشه. هر طور فکر میکنم حس آهنگ فقط به صدای بینظیر آقای ویتس میخوره(جدا از اینکه آقای خواننده آهنگ رو برای همسرش خونده و خب گمون نکنم خانم جوهانسن بخواد برای همسر تام ویتس با اون احساس بخونه :)) ). به هر حال من از جوهانسن بازیهای خوبی در The Black Dahlia، Scoop،Match Point،Lost in Translation،Girl with a Pearl Earring و The Man Who Wasn't There دیده بودم. ببینیم در دنیای موسیقی با جا پای تام ویتس چه میکنه.
دارم رو فیزیکال دیزاین این دیتابیسهای احمقانه کار میکنم. از صبح حدود ۱۵۰ صفحه رفرنس خوندم پای کامپیوتر. چشمهام از حدقه در اومد.
برای استراحت Nasa TV نگاه میکنم. استفادهی بهینه از اینترنت دانشگاه!
شمارهی جدید مجلهی فیلم ۲ پروندهی کوتاه دربارهی آنتونیونی و برگمان داره. راستی گفته بودم که مهر هفتم رو دیدم؟ عالی بود.
افکار پراکنده و به هم ریخته. شفاف میبینم اما افق دید محدوده. نوشتههام بی سر و ته شده، همزمان با فکر کردن مینویسم. اول هر بند هم "-" نگذاشتم که جدا از هم تصور نشه.
2007/08/15

- از سربازی معاف نشدم. معاف از رزم شدم که میشه به عنوان لنگهکفش بهش نگاه کرد، اما ۲ سال زندگی من و برنامهریزیای که براش کرده بودم تقریبن به هدر میره. اما خب باز هم میشه برای همین مدت هم برنامه ریخت و نهایت استفاده رو ازش کرد.
- همین...
2007/07/26
Theory is when you know something, but it doesn't work.
Practice is when something works, but you don't know why.
Programmers combine theory and practice: Nothing works and they don't know why.
Practice is when something works, but you don't know why.
Programmers combine theory and practice: Nothing works and they don't know why.
Subscribe to:
Posts (Atom)