Confessions of a hamonjoory!! mind
من نمي دونم، يعني مطمئن نيستم، اما به نظرم يه قسمت مغزم که مسئول احساسات رمانتيک و ايناست سيمهاش داغ کرده چسبيده به هم.
شايد هم ويروسي شده. آخه الان دارم تيامات گوش مي کنم و کلي افکار شاعرانه هم از مغزم رد مي شه.
قاعدتاً افکار رمانتيک بايد با آهنگهاي پاييز طلايي فريبرز لاچيني باشه نه با اين گيتار خفن تيامات.
راستي حرف گيتار شد، مي گن مالمستين يه کار گيتار فلامنکو داده بيرون آبروي جيپسي کينگز و پاکو دلوچيا و ال دي ميولا و اينا رو برده، بس که کارش عاليه. کسي سراغ نداره؟ من مي خوام ها!!!
-به باران: باران جان!! اينجانب فقط يه جوجو مي شناسم و براي من جوجوي دومي وجود نداره. اين جوجوهه هم هنوز توي تخمه!!
من فقط يه جوجو مي شناسم(اين رو يه بار هم قبلاً گفته بودم ظاهراً!!) و هيچوقت هم جوجوي ديگري رو به رسميت نخواهم شناخت!!
اين از اين. راستي بچه ها! اين باران خيلي با کلاسه ها! يه رشتهء خيلي خوب تحصيل کرده و واقعاً انسان با کمالات و با کلاسيه و خلاصه هر چي من ازش بگم کم گفتم. در ضمن عقايدش در بارهء بچه هاي عمران با من مشترکه!! خلاصه از دستش نديد! حتماً ازش بپرسيد چه رشته اي مي خونه و دربارهء رشتهء فوق العاده دوست داشتني و عاليش ازش سوال کنيد تا روشنتون کنه(دو نقطه دي- دونقطه بدجنس).
-يه کسي از اين کله گنده هاي لبناني(البته اگر کله اي براشون مونده باشه و در اثر انفجار و اينا قطع نشده باشه!!) گفته که اين رد صلاحيت ها در شان جمهوري اسلامي نيست.
من همينجا در پاسخ اين برادر فلسطيني(درس کتاب عربي بود، نه؟ اخي الفلسطيني!!) عرض مي کنم که داداش! اتفاقاً اين يه کارشون با تمام وجنات و سکناتشون از جمله عبا و عمامه و عقب موندگي و خشک مغزي و خوي حيواني و از همه مهمتر آي.کيوي به شدت پايينشون جور بود! جنابعالي هم حواست باشه اسرائيلي ها ترورت نکنن ما خودمون اينجا نماينده داريم به چه جالبي. تحصن مي کنه کسي تحويلش نمي گيره افسرده مي شه مي ره پي کارش.کجا همچين نماينده اي پيدا مي کني؟ همين نماينده هاي شجاع حافظ تمام منافع ما هستن حتماً در ضمن خواستيد صادرشون هم مي کنيم ها! حدود 300 تا نماينده داريم، با سه-چهار هزار تا کانديدا. همشون رو براتون DHL پست مي کنيم.هزينهء شيپينگش هم با خودمونه!
- مي گم چه فضاي رقابت توپيه ها براي انتخابات مجلس. مردم هيچکس رو تحويل نمي گيرن.کانديدا ها هم مثل بچه هاي خوب دست به سينه نشستن تا ناظرين انتخاباتي با شعبده بازي انتخابشون کنن يا حالشون رو به اصطلاح بگيرن. آخوندهاي بزرگ و کوچک و متوسط هم مرتب فرمان صادر مي کنن براي انتخابات پر شور. يکي نيست بگه بابا شورش رو که بد فرم در آورديد ديگه برا چي مي خوايد شورش کنيد؟؟!!
در ضمن استاد تاريخ اسلام دانشگاه ما هم کانديد شده. حالا مي گم خوب شد استاد تنظيم خانواده کانديد نشد ها! وگرنه مي رفت براي نطق پيش از دستور در مورد فوايد وسائل کنترل! و تنظيم! خانواده!!! صحبت مي کرد. مي گم خيلي هيجان انگيز مي شد ها!
-داشتم فکر مي کردم وقتي يه نفر رو به اون حريم شخصي شخصيت راه مي دي و به هر دليل طرفت نمي خواد بمونه، بايد فراموشش کني يا اينکه هنوز توي همون مود و حالت بموني؟!!
منطقيش اينه که لااقل مثل خودش برخورد کني.به قول معروف براي کسي بميري که برات تب کنه(حالا 40 درجه هم نه.ما به 37.5 هم راضي هستيم!!).
اما من ترجيح مي دم اون رو نگه دارم، چه باشه چه نباشه.
مطمئناً پاپي اش نمي شم و براش مشکل تراشي نمي کنم.اما ترجيح مي دم حتي اگر شده با خاطره اش سر کنم تا اينکه بخوام فراموشش کنم و جاش رو بدم به کس ديگه اي.
اصلاً مگه چند بار پيش ميآد که کسي رو پيدا کني که برات قابل احترام باشه، ارزش توجه کردن داشته باشه، و بتوني بفهميش و بفهمدت؟
براي من که خيلي کمه. در حد يک!!! فعلاً هم ترجيح مي دم کس ديگه اي رو راه ندم. هنوز هم به يه سري چيزها پايبندم، گرچه که پايبندي اي نمي بينم.
خلاصه ورود ممنوعه!!! :))
در ضمن اين يکي از نتايج اون شب بيداري ها بود!!
همين ...
Ciao
2004/02/15
2004/02/14
مي شه اينقدر نا آرومي نکني و سعي کني زندگي کني؟
مي شه؟
باتو ام ها!
-حريفا ميزبانا ميهمان هر شبت بر پشت در چون موج مي لرزد
چرا نگفتي دربازکن تون خرابه؟
- احساسي خوبه که به خاطر تو به وجود بياد نه به خاطر موقعيتي که توش هستي و هست.
احساسي خوبه که براي تو باشه، فقط براي تو!
و خوبه که من فکر نکنم که اگر کس ديگه اي هم به جاي من بود، همون احساسات بروز داده مي شد.
شايد هم من خودخواهم و پرتوقع ... هميشه احتمالش هست.
-حالا من هي هزار بار بگم از همه چيز خسته شدم. از همه چيز و همه کس. اول اولش هم از خودم.
باز دلم مي خواد براي بار هزار و يکم بيام اينجا و بگم از همممهء همممهء همممه چيز خسته شدم.
حالا انگار فايده اي داره، يا فرقي مي کنه، يا اصولاً مهمه!!
-ما با تو نداريم سخن، خير و سلامت
...
Ciao
-بعد التحرير:
از همين الان بگم بعد التحريرم طولانيه غر نزنيد ها!
آخه اين رو ديروز عصر تحت تاثير جمعه عصر نوشتم. اما الان خوبم.
چرا خوبم؟ چون ديشب تا صبح بيدار بودم و به نتايج خوبي رسيدم و خوشحالم. نتايج رو بعداً اعلام مي کنم چون اگر الان بگم همگي غش و ضعف مي کنيد اينجا!!
راستي ولنتاين مبارک!!
امروز فقط براي 2 نفر روز ولنتاين رو با آفلاين تبريک گفتم و براي 2 نفر هم Mail زدم( و يکي از اين دو نفر يکي بود و پيدا کنيد اقاي پرتقال فروش را!!)
صبح داشتم به رابطه ام با يکي از همين دو نفر فکر مي کردم. از اول اولش تا اينجا.
کلي بالا پايين داشته تا الان. نمي دونم تقصير من بوده يا اون يا اصولاً تقصير کسي بوده! اما خب ... هنوز که هنوزه دارم يه چيزهايي راجع به خودم و اون مي فهمم.
راستش کلي به خودم اميدوار شدم!! آدم مغروري هستم، آدم غرغرويي هستم، آدم فراموشکاري هستم، آدم خودخواهي هستم، آدم فراموشکاري هستم ... همهء اينها درست.
اما وقتي کسي رو دوست دارم و وارد حريم شخصيم مي کنمش، فراموشش نمي کنم.
برو آوردن اينکه دلت براي کسي تنگ مي شه، اون هم به کسي که فکر نمي کنم براش مهم باشه يه خرده سخته.اما خب ... مي شه اينجا نوشت که! مي دونم که اونقدر با شعور هست که اگر بخونه حتي اينها رو، بفهمه و خودش رو به نشنيدن بزنه!
و به دليل ديگه اي به خودم اميدوار شدم. اون هم اينکه آدم کينه ايي نيستم. اصولاً چيز بدي از آدمها خاطرم نمي مونه مگر در موارد خيلي خيلي نادر! به هر حال هنوز هم که هنوزه با وجود تموم ناراحتي ها و بالا پايين ها هنوز هم مثل روز اول برام با ارزشه و قابل احترام.
جاش هم الان اينجا خيلي خاليه. اما خب ... چه مي شه کرد. مسائلي هست که از عهدهء من خارجه.درسته رابطه مون کم شده و يه جور احساسی هم دارم انگاری يه چيزی بين ما هست که حل نشده، اما خب ... بعضی چيزها هرگز عوض نمی شن. و اين از نظر من خاصيت خوبيه برای يه انسان.تا اينکه متغير باشی و مثل بادسنج که با وزش باد جهتش تغيير می کنه، با اومدن و رفتن آدمها مدام جهتت عوض بشه!
-يه چيز ديگه هم بگم و برم. مي خواستم اين بعدالتحرير رو ننويسم. با خودم فکر کردم شايد بخونه. البته شک دارم اما خب احتمال مي دم که بخونه. اما بعد فکر کردم اينطوري مي شه خود سانسوري. وبلاگ براي اينه که حرفهات رو بزني نه اينکه پشت کيبرد بشيني و ساکت خيره بشي به در و ديوار يا اينکه هي بنويسي و ديلت کني.مي دونم که اگر هم خوند، مي فهمه که وبلاگ همون قسمتي از شخصيته که بايد بخونه و بفهمه، اما به روي من نياره و براي خودش بمونه.
به هر حال به نظرم اين عدم خودسانسوري يه جور پيشرفته.
خلاصه که دچار خود پيشرفته بيني شدم!
خيلي خوبه که آدم جنبه هاي مثبت خودش رو ببينه.
در ضمن از خودم هم تعريف نمي کنم :))
Ciao again!!!
پي نوشت براي بعداتحرير: اون يکي کسي که به دريافت آفلاين هپي ولنتاين از طرف من مفتخر گرديد، تنها به اين خاطر بود که ايتاليايي بود!!!(دو نقطه دي). در ضمن وبلاگت باز نمی شه ای جوجويی که Won't hatch!!
مي شه؟
باتو ام ها!
-حريفا ميزبانا ميهمان هر شبت بر پشت در چون موج مي لرزد
چرا نگفتي دربازکن تون خرابه؟
- احساسي خوبه که به خاطر تو به وجود بياد نه به خاطر موقعيتي که توش هستي و هست.
احساسي خوبه که براي تو باشه، فقط براي تو!
و خوبه که من فکر نکنم که اگر کس ديگه اي هم به جاي من بود، همون احساسات بروز داده مي شد.
شايد هم من خودخواهم و پرتوقع ... هميشه احتمالش هست.
-حالا من هي هزار بار بگم از همه چيز خسته شدم. از همه چيز و همه کس. اول اولش هم از خودم.
باز دلم مي خواد براي بار هزار و يکم بيام اينجا و بگم از همممهء همممهء همممه چيز خسته شدم.
حالا انگار فايده اي داره، يا فرقي مي کنه، يا اصولاً مهمه!!
-ما با تو نداريم سخن، خير و سلامت
...
Ciao
-بعد التحرير:
از همين الان بگم بعد التحريرم طولانيه غر نزنيد ها!
آخه اين رو ديروز عصر تحت تاثير جمعه عصر نوشتم. اما الان خوبم.
چرا خوبم؟ چون ديشب تا صبح بيدار بودم و به نتايج خوبي رسيدم و خوشحالم. نتايج رو بعداً اعلام مي کنم چون اگر الان بگم همگي غش و ضعف مي کنيد اينجا!!
راستي ولنتاين مبارک!!
امروز فقط براي 2 نفر روز ولنتاين رو با آفلاين تبريک گفتم و براي 2 نفر هم Mail زدم( و يکي از اين دو نفر يکي بود و پيدا کنيد اقاي پرتقال فروش را!!)
صبح داشتم به رابطه ام با يکي از همين دو نفر فکر مي کردم. از اول اولش تا اينجا.
کلي بالا پايين داشته تا الان. نمي دونم تقصير من بوده يا اون يا اصولاً تقصير کسي بوده! اما خب ... هنوز که هنوزه دارم يه چيزهايي راجع به خودم و اون مي فهمم.
راستش کلي به خودم اميدوار شدم!! آدم مغروري هستم، آدم غرغرويي هستم، آدم فراموشکاري هستم، آدم خودخواهي هستم، آدم فراموشکاري هستم ... همهء اينها درست.
اما وقتي کسي رو دوست دارم و وارد حريم شخصيم مي کنمش، فراموشش نمي کنم.
برو آوردن اينکه دلت براي کسي تنگ مي شه، اون هم به کسي که فکر نمي کنم براش مهم باشه يه خرده سخته.اما خب ... مي شه اينجا نوشت که! مي دونم که اونقدر با شعور هست که اگر بخونه حتي اينها رو، بفهمه و خودش رو به نشنيدن بزنه!
و به دليل ديگه اي به خودم اميدوار شدم. اون هم اينکه آدم کينه ايي نيستم. اصولاً چيز بدي از آدمها خاطرم نمي مونه مگر در موارد خيلي خيلي نادر! به هر حال هنوز هم که هنوزه با وجود تموم ناراحتي ها و بالا پايين ها هنوز هم مثل روز اول برام با ارزشه و قابل احترام.
جاش هم الان اينجا خيلي خاليه. اما خب ... چه مي شه کرد. مسائلي هست که از عهدهء من خارجه.درسته رابطه مون کم شده و يه جور احساسی هم دارم انگاری يه چيزی بين ما هست که حل نشده، اما خب ... بعضی چيزها هرگز عوض نمی شن. و اين از نظر من خاصيت خوبيه برای يه انسان.تا اينکه متغير باشی و مثل بادسنج که با وزش باد جهتش تغيير می کنه، با اومدن و رفتن آدمها مدام جهتت عوض بشه!
-يه چيز ديگه هم بگم و برم. مي خواستم اين بعدالتحرير رو ننويسم. با خودم فکر کردم شايد بخونه. البته شک دارم اما خب احتمال مي دم که بخونه. اما بعد فکر کردم اينطوري مي شه خود سانسوري. وبلاگ براي اينه که حرفهات رو بزني نه اينکه پشت کيبرد بشيني و ساکت خيره بشي به در و ديوار يا اينکه هي بنويسي و ديلت کني.مي دونم که اگر هم خوند، مي فهمه که وبلاگ همون قسمتي از شخصيته که بايد بخونه و بفهمه، اما به روي من نياره و براي خودش بمونه.
به هر حال به نظرم اين عدم خودسانسوري يه جور پيشرفته.
خلاصه که دچار خود پيشرفته بيني شدم!
خيلي خوبه که آدم جنبه هاي مثبت خودش رو ببينه.
در ضمن از خودم هم تعريف نمي کنم :))
Ciao again!!!
پي نوشت براي بعداتحرير: اون يکي کسي که به دريافت آفلاين هپي ولنتاين از طرف من مفتخر گرديد، تنها به اين خاطر بود که ايتاليايي بود!!!(دو نقطه دي). در ضمن وبلاگت باز نمی شه ای جوجويی که Won't hatch!!
2004/02/12
-به حامد: حامد جان! راجع به اون Player ي که گفتي مي دونستم و توي پست قبلي هم نوشته بودم. منتها من خودم اصلاً نمي تونم آهنگهام رو با 2 تا Player گوش کنم، ترجيح مي دم همه رو توي يه Player گوش بدم. براي همين ترجيح مي دم سر WinAmp به توافق برسيم که من بتونم با نصب اون پلاگين مخصوصش مساله رو حل کنم.
راجع به دامين هم به فکرم رسيده. ولي با خودم يه شرط گذاشتم. اون هم اينه که يه سيستم مديريت يادداشتهاي وبلاگ با ASP براي خودم بنويسم و بعد دامين و فضا بگيرم.
البته مطمئناً نمي خوام مووبل تايپ بنويسم اما خب مي شه چيزي نوشت که براي استفادهء شخصي به همون اندازه جواب بده.
به هر حال فعلاً تصميمم اينه که تا وقتي که اين کار رو نکردم سراغ دامين و اين برنامه ها نرم، تا بعد ببينيم چي مي شه.
-هيچ وقت نفهميدم چگونه زندگي هايي، دور از تو و جدا از تو بر زندگيت سايه مي اندازند و تسخيرش مي کنند؛ قسمت بزرگي از زندگيت را تسخير مي کنند؛ آنقدر بزرگ که نتواني از آن چشم بپوشي. که کسي مثل عباس معروفي با سمفوني مردگانش يا خليل جبران در طول زمان و مکان گاه و بيگاه بدجور حضورشان را تحميل مي کنند. ابراز وجود مي کنند. ناآرامي مي کنند. چه کسي درک مي کند که چطور نامه هاي عاشقانهء کسي کسي را با فرهنگ متفاوت و زبان متفاوت اينطور تحت نفوذ بياورد.
-کلاً زندگي عجيبيه. بدبختانه يا خوشبختانه(نمي دونم کدوم) من هيچ چيز از اين زندگي عجيب نمي فهمم.
-پوستر فيلم Johnny English رو مي ديدم. فيلم خنده دار جاسوسيه راجع به يه جاسوس مسخره که نقشش رو روان اتکينسن(همون مستر بين معروف) بازي مي کنه.
توي پوستر آمريکاي فيلمش نوشته:
او ترس نمي فهمد
او خطر نمي فهمد
... او هيچي نمي فهمد
دو روزه دارم به اين شوخي کوچک مي خندم.
Ciao
راجع به دامين هم به فکرم رسيده. ولي با خودم يه شرط گذاشتم. اون هم اينه که يه سيستم مديريت يادداشتهاي وبلاگ با ASP براي خودم بنويسم و بعد دامين و فضا بگيرم.
البته مطمئناً نمي خوام مووبل تايپ بنويسم اما خب مي شه چيزي نوشت که براي استفادهء شخصي به همون اندازه جواب بده.
به هر حال فعلاً تصميمم اينه که تا وقتي که اين کار رو نکردم سراغ دامين و اين برنامه ها نرم، تا بعد ببينيم چي مي شه.
-هيچ وقت نفهميدم چگونه زندگي هايي، دور از تو و جدا از تو بر زندگيت سايه مي اندازند و تسخيرش مي کنند؛ قسمت بزرگي از زندگيت را تسخير مي کنند؛ آنقدر بزرگ که نتواني از آن چشم بپوشي. که کسي مثل عباس معروفي با سمفوني مردگانش يا خليل جبران در طول زمان و مکان گاه و بيگاه بدجور حضورشان را تحميل مي کنند. ابراز وجود مي کنند. ناآرامي مي کنند. چه کسي درک مي کند که چطور نامه هاي عاشقانهء کسي کسي را با فرهنگ متفاوت و زبان متفاوت اينطور تحت نفوذ بياورد.
-کلاً زندگي عجيبيه. بدبختانه يا خوشبختانه(نمي دونم کدوم) من هيچ چيز از اين زندگي عجيب نمي فهمم.
-پوستر فيلم Johnny English رو مي ديدم. فيلم خنده دار جاسوسيه راجع به يه جاسوس مسخره که نقشش رو روان اتکينسن(همون مستر بين معروف) بازي مي کنه.
توي پوستر آمريکاي فيلمش نوشته:
او ترس نمي فهمد
او خطر نمي فهمد
... او هيچي نمي فهمد
دو روزه دارم به اين شوخي کوچک مي خندم.
Ciao
2004/02/11
-دوستان! واقعاً با اين استقبال پرشورتون من رو شگفت زده کرديد.
بابا خب جواب بديد ديگه!
يه بار ديگه تکرار مي کنم: شما از WinAmp براي شنيدن آهنگهاتون استفاده مي کنيد يا از نرم افزار ديگه اي؟
لطفاً جواب بديد. من سوالم رو براي بار سوم تکرار نمي کنم. همين بار دوم بگيد که آيا وکيلم يا نه!!
-يکي از مشکلات بزرگ من اينه که آدمها رو با عنوانشون نمي بينم.
طرف رو اقاي دکتر پروفسور فلاني نمي بينم! خودش مي بينم. و همين باعث ناراحتي خيلي ها مي شه!
-سنخيتي با کسي ندارم. نقطهء اشتراکي هم! به قول بابابزرگ ها بد درديه!!!
-خيلي بده که نتوني به آدمها اون چيزي رو بدي که بهش احتياج دارن، و اون چيزي که بهش احتياج داري رو کسي نتونه بهت بده. خيلي بده، نه؟
-راستي آدرس وبلاگ موسيقيه اينه:
آدرس
قالبش رو ببينيد و نظرتون رو بگيد لطفاً. حتماً برام براي اون سوال و قالب وبلاگ کامنت بذاريد.
Ciao
بابا خب جواب بديد ديگه!
يه بار ديگه تکرار مي کنم: شما از WinAmp براي شنيدن آهنگهاتون استفاده مي کنيد يا از نرم افزار ديگه اي؟
لطفاً جواب بديد. من سوالم رو براي بار سوم تکرار نمي کنم. همين بار دوم بگيد که آيا وکيلم يا نه!!
-يکي از مشکلات بزرگ من اينه که آدمها رو با عنوانشون نمي بينم.
طرف رو اقاي دکتر پروفسور فلاني نمي بينم! خودش مي بينم. و همين باعث ناراحتي خيلي ها مي شه!
-سنخيتي با کسي ندارم. نقطهء اشتراکي هم! به قول بابابزرگ ها بد درديه!!!
-خيلي بده که نتوني به آدمها اون چيزي رو بدي که بهش احتياج دارن، و اون چيزي که بهش احتياج داري رو کسي نتونه بهت بده. خيلي بده، نه؟
-راستي آدرس وبلاگ موسيقيه اينه:
آدرس
قالبش رو ببينيد و نظرتون رو بگيد لطفاً. حتماً برام براي اون سوال و قالب وبلاگ کامنت بذاريد.
Ciao
2004/02/09
خب دوست جون ها!
مرسی از حمايت تون از طرح عظيم موزيک بلاگ.
چون اينجا دموکراسيه و اينا، چند نکته خدمت لازم بخ ذکر است.
به امير: امير جان! هميشه از اينکه آهنگ رو با کيفيت پايين بگيرم اعصابم خرد می شده. هميشه يا آهنگ رو Mp3 گرفتم و با کيفيت بالا، يا اصلاً نگرفتم.
در نتيجه ترجيح می دم آهنگ ها رو کامل اينجا بذارم. فقط شايد از فرمت Mp3 pro استفاده کردم که حالا بعد راجع بهش می گم.
به سميه: حتماً ايرانی هم می ذارم
حالا يه چيزی. ببينيد اگر من بخوام آهنگ ها رو Mp3 بذارم حجم هر کدومشون 4-3 مگابايت می شه و يه مقداری زياده.
البته الان با خط های E1 از نظر داونلود مشکلی نداره اما پهنای باند رو می گيره.
برای همين يه راه حلی هست به نام Mp3 Pro.
وارد جزئياتش نمی شم، اما برای اينکه فرمت Mp3 Pro رو گوش کنيد يا بايد نرم افزار مخصوصش رو داشته باشيد يا يه پلاگين برای WinAmp هست که بايد نصب کنيد.
نصب اين پلاگين مثل نصب يه نرم افزار می مونه.شما يک بار اون رو نصب می کنيد و ديگه احتياجی بهش نداريد.
فقط يه مساله ای هست، اون هم اينکه بايد از WinAmp برای گوش کردن آهنگ ها استفاده کنيد.
می خوام بدونم همه WinAmp دارن يا اينکه ممکنه بعضی ها از Media Player يا احياناً نرم افزار ديگه ای استفاده کنن.
اگر همه از WinAmp استفاده نکنن مجبورم از فرمت Mp3 معمولی استفاده کنم، در حالی که اگر از MP3Pro استفاده کنم همون آهنگ رو با همون کيفيت با پسوند Mp3 ولی حجم حدوداً نصف می تونم آپلود کنم.
يعنی يه آهنگ به طور متوسط 3.5 مگابايتی رو به کمتر از 2 مگ می شه داونلود کرد دقيقاً با همون کيفيت.
حتماً حتماً برام نظر بديد که از WinAmp استفاده می کنيد يا نه.
يه چيز ديگه برای کسانی که واردن.
جايی سراغ نداريد که 5-4 مگ فضا با پهنای باند بالا بده؟
من نهايتاً برای هر آهنگ يه User جدا درست می کنم، يعنی هر آهنگ رو توی يه User جداگانه آپلود می کنم. اما پهنای باندش برام مهمه.
خلاصه دوستان ياری کنيد.
منتظر کامنت های سبز شما می باشم!!
Ciao
پی نوشت: در ضمن از اين به بعد بايد به من بگيد Amoo DJ يا مثلاً DJ.Amoo.(دو نقطه دندون)
پی نوشت: شبها خوابم نمی بره. اينقدر پشت کامپيوتر می شينم يا کتاب می خونم که چشمهام باز نمی شه، از خستگی راه نمی تونم برم.
اما به محض اينکه می رم توی رختخواب اين فکرهای لعنتی ميآن سراغم.
وحشتناکه. کابوس هم می بينم مرتب. خوابيدن برام شده عذاب. نمی خوام هم از قرص و دوا استفاده کنم. شبها 4-3 ساعت بيشتر نمی خوابم، ظهر ها هم اينقدر نا آرومم که نهايتاً 1 ساعت می خوابم نه بيشتر.
به شدت دچار کمبود خوابم.
ضمن اينکه اين فمر ها و کابوس ها هم بدجوری روی روحم سنگينی می کنه.
نمی دونم چکاه کنم.
مرسی از حمايت تون از طرح عظيم موزيک بلاگ.
چون اينجا دموکراسيه و اينا، چند نکته خدمت لازم بخ ذکر است.
به امير: امير جان! هميشه از اينکه آهنگ رو با کيفيت پايين بگيرم اعصابم خرد می شده. هميشه يا آهنگ رو Mp3 گرفتم و با کيفيت بالا، يا اصلاً نگرفتم.
در نتيجه ترجيح می دم آهنگ ها رو کامل اينجا بذارم. فقط شايد از فرمت Mp3 pro استفاده کردم که حالا بعد راجع بهش می گم.
به سميه: حتماً ايرانی هم می ذارم
حالا يه چيزی. ببينيد اگر من بخوام آهنگ ها رو Mp3 بذارم حجم هر کدومشون 4-3 مگابايت می شه و يه مقداری زياده.
البته الان با خط های E1 از نظر داونلود مشکلی نداره اما پهنای باند رو می گيره.
برای همين يه راه حلی هست به نام Mp3 Pro.
وارد جزئياتش نمی شم، اما برای اينکه فرمت Mp3 Pro رو گوش کنيد يا بايد نرم افزار مخصوصش رو داشته باشيد يا يه پلاگين برای WinAmp هست که بايد نصب کنيد.
نصب اين پلاگين مثل نصب يه نرم افزار می مونه.شما يک بار اون رو نصب می کنيد و ديگه احتياجی بهش نداريد.
فقط يه مساله ای هست، اون هم اينکه بايد از WinAmp برای گوش کردن آهنگ ها استفاده کنيد.
می خوام بدونم همه WinAmp دارن يا اينکه ممکنه بعضی ها از Media Player يا احياناً نرم افزار ديگه ای استفاده کنن.
اگر همه از WinAmp استفاده نکنن مجبورم از فرمت Mp3 معمولی استفاده کنم، در حالی که اگر از MP3Pro استفاده کنم همون آهنگ رو با همون کيفيت با پسوند Mp3 ولی حجم حدوداً نصف می تونم آپلود کنم.
يعنی يه آهنگ به طور متوسط 3.5 مگابايتی رو به کمتر از 2 مگ می شه داونلود کرد دقيقاً با همون کيفيت.
حتماً حتماً برام نظر بديد که از WinAmp استفاده می کنيد يا نه.
يه چيز ديگه برای کسانی که واردن.
جايی سراغ نداريد که 5-4 مگ فضا با پهنای باند بالا بده؟
من نهايتاً برای هر آهنگ يه User جدا درست می کنم، يعنی هر آهنگ رو توی يه User جداگانه آپلود می کنم. اما پهنای باندش برام مهمه.
خلاصه دوستان ياری کنيد.
منتظر کامنت های سبز شما می باشم!!
Ciao
پی نوشت: در ضمن از اين به بعد بايد به من بگيد Amoo DJ يا مثلاً DJ.Amoo.(دو نقطه دندون)
پی نوشت: شبها خوابم نمی بره. اينقدر پشت کامپيوتر می شينم يا کتاب می خونم که چشمهام باز نمی شه، از خستگی راه نمی تونم برم.
اما به محض اينکه می رم توی رختخواب اين فکرهای لعنتی ميآن سراغم.
وحشتناکه. کابوس هم می بينم مرتب. خوابيدن برام شده عذاب. نمی خوام هم از قرص و دوا استفاده کنم. شبها 4-3 ساعت بيشتر نمی خوابم، ظهر ها هم اينقدر نا آرومم که نهايتاً 1 ساعت می خوابم نه بيشتر.
به شدت دچار کمبود خوابم.
ضمن اينکه اين فمر ها و کابوس ها هم بدجوری روی روحم سنگينی می کنه.
نمی دونم چکاه کنم.
2004/02/08
مي خوام يه وبلاگ درست کنم براي موسيقي.
هر بار يه آهنگ يه جايي آپلود کنم و لينکش رو بذارم براي دانلود.
ضمن اينکه براي هر آهنگ، بيوگرافي گروه و ليريک آهنگه رو هم بذارم.
آهنگها هم از آهنگهاي مورد علاقهء خودمه.بهترين آهنگهايي که شنيدم.
لطفاً برام کامنت بذاريد و نظرتون رو بگيد.
استقبال مي شه ازش؟ کسي حوصلهء دانلود موسيقي رو داره؟ وقتي آپديت شد بهش سر مي زنيد تا آهنگش رو بگيريد؟
اينها رو بنويسيد که اگر استقبالي نمي شه بيخود وقت نذارم روش.چون دارم براي دوستهام که اينجا رو مي خونن راه مي اندازمش.
شايد براي ارتباط برقرار کردن بيشتر با شما!
Ciao
هر بار يه آهنگ يه جايي آپلود کنم و لينکش رو بذارم براي دانلود.
ضمن اينکه براي هر آهنگ، بيوگرافي گروه و ليريک آهنگه رو هم بذارم.
آهنگها هم از آهنگهاي مورد علاقهء خودمه.بهترين آهنگهايي که شنيدم.
لطفاً برام کامنت بذاريد و نظرتون رو بگيد.
استقبال مي شه ازش؟ کسي حوصلهء دانلود موسيقي رو داره؟ وقتي آپديت شد بهش سر مي زنيد تا آهنگش رو بگيريد؟
اينها رو بنويسيد که اگر استقبالي نمي شه بيخود وقت نذارم روش.چون دارم براي دوستهام که اينجا رو مي خونن راه مي اندازمش.
شايد براي ارتباط برقرار کردن بيشتر با شما!
Ciao
2004/02/07
-خبر: شوراي نگهبان رهبر و رئيس جمهور و رئيس مجلس و بقيهء کوچولو ها رو هيچي هيچي حساب نکرد و عملاً تا 4-3 ماه ديگه روزهاي تاريک ما از راه مي رسن.
البته اگر يه خرده عقل و شعور به خرج بدن، مي ذارن وضع همينطوري بمونه و کار خودشون رو انجام مي دن.
اما از اونجايي که عقل و شعور براي اين جماعت اصولاً تعريف نشده، و همينطور وجدان و اخلاق، من توصيه مي کنم از اينترنت آزاد و روزنامه هاي رنگ وارنگ و فيلم هاي آقاي گلزار و اين مسائل حداکثر استفاده رو ببريد. خدا رو چه ديديد. شايد برگردوندنمون به حدي تو مايه هاي قبايل دور افتادهء جنگل هاي برونئي.
-ديشب رفتيم فيلم اشک سرما، اما به جاش بوتيک رو آورده بودن. بسيار فيلم به درد نخوري بود.
اولاً داستان منسجمي نداشت. يعني انگار فيلمنامه نويس در طول نگارش فيلمنامه 4-3 بار نظرش عوض شده. فيلم عملاً شخصيت اصلي نداشت. يعني داشت اما هيچ چيز ازشون فهميده نمي شد.
ظاهراً آقاي گلزار و گرل فرندشون شخصيت هاي اصلي بودند.
اما گلزار که طبق معمول 2 کلمه هم حرف نزد و فقط از اون نگاههايي که مخصوص مجلهء خانوادهء سبز و زرد و راه راهه تحويل داد.
دختر هم قرار بود يه دختر خياباني سو استفاده چي باشه، اما عملاً به جز چرندياتي که مي گفت چيز ازش نفهميديم.
بقيهء شخصيت ها هم مثل برنامه هاي راديو فردا يا بي بي سي مي رفتن و مي اومدن، محو مي شدن و دوباره بر مي گشتن.
فيلم هم هيچ خط سير مشخصي نداشت. مثل يه صفحهء مسطح بود که يه عده آدم و موقعيت ريخته باشن روش. هيچ شخصيت و نقطهء برجسته اي نداشت به جز ... به جز شخصيتي که رضا رويگري بازي کرده بود.
البته شخصيتي که داشت به اون چيزي که بايد تو فيلم مي بود زياد شباهتي نداشت، اما عالي بود. يعني يه آدم فاسد و آشغال رو به بهترين وجه نشون داد.
يه اسپري بي حسي هم اون وسط بود که احتمالاً برادران سانسور چي نفهميدن چيه، وگرنه اون هم سانسور مي شد.
بقيه هم کليشه بودن و زائد مثل اون شخصيتي که بيماري رواني داشت.
يه مدته کلاً فيلم هاي متفاوت مد شدن!
مثل فيلم آخر آقاي قادري؛ چشمان سياه. ما که تا يک ساعت از فيلم گذشته بود نفهميديم اسم شازده چيه(منظور آقاي گلزار مي باشد) و بعدش هم ظاهراً يکي دوبار بيشتر اسمش تکرار نشد. و از اين نظر واقعاً فيلم متفاوتي بود.
از طرفي اين فيلم هم متفاوت بود. يه مقدار خيلي زيادي مجهول داشت. اين 5 نفر چي بودن، کي بودن، چه کاره بودن، چرا دور هم بودن، اون کسي که ازدواج کرد پول از کجا اورده بود، اون اصلاً چه نسبتي با اينها داشت و کلي مطلب ديگه.
خلاصه فيلم مزخرفي بود. به هيچ عنوان توصيه نمي شود.
من 2 تا فيلم ديگه رو حتماً مي رم. يکي سربازان جمعه، يکي هم ميهمان مامان.
شبهاي روشن رو هم که هنوز اينجا نياوردن بس که مردم به فيلمهاي پرمحتوا و خوب علاقه دارن!!
خلاصه ديشب رو با اعصاب خردي و يه سالن سينما با صندلي هاي بد و يه عااالمه خرگوش کوچولوي نرم شکري سر کرديم.
همه اش هم تقصير اين آبجي کوچولوه. هم اون فيلم هم اين فيلم. وگرنه ديشب نشسته بودم کلي اسنوکر و Red Alert بازي کرده بودم ها!
ديگه همين!
Ciao
البته اگر يه خرده عقل و شعور به خرج بدن، مي ذارن وضع همينطوري بمونه و کار خودشون رو انجام مي دن.
اما از اونجايي که عقل و شعور براي اين جماعت اصولاً تعريف نشده، و همينطور وجدان و اخلاق، من توصيه مي کنم از اينترنت آزاد و روزنامه هاي رنگ وارنگ و فيلم هاي آقاي گلزار و اين مسائل حداکثر استفاده رو ببريد. خدا رو چه ديديد. شايد برگردوندنمون به حدي تو مايه هاي قبايل دور افتادهء جنگل هاي برونئي.
-ديشب رفتيم فيلم اشک سرما، اما به جاش بوتيک رو آورده بودن. بسيار فيلم به درد نخوري بود.
اولاً داستان منسجمي نداشت. يعني انگار فيلمنامه نويس در طول نگارش فيلمنامه 4-3 بار نظرش عوض شده. فيلم عملاً شخصيت اصلي نداشت. يعني داشت اما هيچ چيز ازشون فهميده نمي شد.
ظاهراً آقاي گلزار و گرل فرندشون شخصيت هاي اصلي بودند.
اما گلزار که طبق معمول 2 کلمه هم حرف نزد و فقط از اون نگاههايي که مخصوص مجلهء خانوادهء سبز و زرد و راه راهه تحويل داد.
دختر هم قرار بود يه دختر خياباني سو استفاده چي باشه، اما عملاً به جز چرندياتي که مي گفت چيز ازش نفهميديم.
بقيهء شخصيت ها هم مثل برنامه هاي راديو فردا يا بي بي سي مي رفتن و مي اومدن، محو مي شدن و دوباره بر مي گشتن.
فيلم هم هيچ خط سير مشخصي نداشت. مثل يه صفحهء مسطح بود که يه عده آدم و موقعيت ريخته باشن روش. هيچ شخصيت و نقطهء برجسته اي نداشت به جز ... به جز شخصيتي که رضا رويگري بازي کرده بود.
البته شخصيتي که داشت به اون چيزي که بايد تو فيلم مي بود زياد شباهتي نداشت، اما عالي بود. يعني يه آدم فاسد و آشغال رو به بهترين وجه نشون داد.
يه اسپري بي حسي هم اون وسط بود که احتمالاً برادران سانسور چي نفهميدن چيه، وگرنه اون هم سانسور مي شد.
بقيه هم کليشه بودن و زائد مثل اون شخصيتي که بيماري رواني داشت.
يه مدته کلاً فيلم هاي متفاوت مد شدن!
مثل فيلم آخر آقاي قادري؛ چشمان سياه. ما که تا يک ساعت از فيلم گذشته بود نفهميديم اسم شازده چيه(منظور آقاي گلزار مي باشد) و بعدش هم ظاهراً يکي دوبار بيشتر اسمش تکرار نشد. و از اين نظر واقعاً فيلم متفاوتي بود.
از طرفي اين فيلم هم متفاوت بود. يه مقدار خيلي زيادي مجهول داشت. اين 5 نفر چي بودن، کي بودن، چه کاره بودن، چرا دور هم بودن، اون کسي که ازدواج کرد پول از کجا اورده بود، اون اصلاً چه نسبتي با اينها داشت و کلي مطلب ديگه.
خلاصه فيلم مزخرفي بود. به هيچ عنوان توصيه نمي شود.
من 2 تا فيلم ديگه رو حتماً مي رم. يکي سربازان جمعه، يکي هم ميهمان مامان.
شبهاي روشن رو هم که هنوز اينجا نياوردن بس که مردم به فيلمهاي پرمحتوا و خوب علاقه دارن!!
خلاصه ديشب رو با اعصاب خردي و يه سالن سينما با صندلي هاي بد و يه عااالمه خرگوش کوچولوي نرم شکري سر کرديم.
همه اش هم تقصير اين آبجي کوچولوه. هم اون فيلم هم اين فيلم. وگرنه ديشب نشسته بودم کلي اسنوکر و Red Alert بازي کرده بودم ها!
ديگه همين!
Ciao
2004/02/06
-دلم آب شد
قطره قطره جمعش کردم
و بعد به يک جرعه نوشيدمش
خوش طعم بود
مزهء خون مي داد
Ciao
-پي نوشت: يادم رفت امضا کنم
امضا: دراکولا!! (هاووووم!!)
-2پي نوشت: در خط دوم مي توانيد رد پاي مرحوم مغفور اسکروچ را در زندگي اينجانب ببينيد.
3پي نوشت: مطلب جدي بود و پي نوشت ها شوخي.
اصولاً من عادت دارم مطالب جدي رو بپيچم تو شوخي و ردشون کنم. به خصوص به خصوص مطالب جدي ناخوشايند رو.
زياد هم جالب نيست. خيلي وقتها براي خيلي ها آزاردهنده مي شه. اما خب ...
و قسمت مهم قضيه اينجاست که اغلب براي اينکه طرفم ناراحت نشه اين کار رو مي کنمف البته فقط در مورد کساني که برام مهم هستند.
قطره قطره جمعش کردم
و بعد به يک جرعه نوشيدمش
خوش طعم بود
مزهء خون مي داد
Ciao
-پي نوشت: يادم رفت امضا کنم
امضا: دراکولا!! (هاووووم!!)
-2پي نوشت: در خط دوم مي توانيد رد پاي مرحوم مغفور اسکروچ را در زندگي اينجانب ببينيد.
3پي نوشت: مطلب جدي بود و پي نوشت ها شوخي.
اصولاً من عادت دارم مطالب جدي رو بپيچم تو شوخي و ردشون کنم. به خصوص به خصوص مطالب جدي ناخوشايند رو.
زياد هم جالب نيست. خيلي وقتها براي خيلي ها آزاردهنده مي شه. اما خب ...
و قسمت مهم قضيه اينجاست که اغلب براي اينکه طرفم ناراحت نشه اين کار رو مي کنمف البته فقط در مورد کساني که برام مهم هستند.
2004/02/04
-بي همگان به سر شود
بي تو هم به سر مي شود!!
به جون خودم!
-دانشگاه به شدت جاي مسخره اي شده.کاش زودتر اين يک سال هم تموم بشه و بيام بيرون.
البته زماني که بيام بيرون هم چيز بهتري در انتظارم نخواهد بود. مشکل ما ريشه ايه.
مي دونيد ما به چي احتياج داريم؟ يه کسي مثل فرانسيس تو سريال خانهء پوشالي.
يادتونه؟ چقدر من از اون سريال لذت مي بردم. فرانسيس اون سريال ممکنه آدم به شدت پست و بي اخلاقي باشه، اما يه سياستمدار ايده آل بود.
و مهمتر از همه اينکه انگليسي بود.
به نظر شما به کدوم اين آقايون به اصطلاح سياستمدار مي شه گفت ايراني؟
آخوندها رو که کلاً از جرگهء انسانها خارج کنيد. بقيه رو مي گم.
-امروز همچين خورد تو ذوقم که نگو! انقده کيف داد!!
-فردا کنسرت خاله ست. يادتون نره بريد ها!
بريد حسسسسابي تشويقش کنيد.
-آنان که خاک را به نظر کيميا کنند
چه کار جالبي مي کنن ها! نه؟!!
-کنار تو تنهاتر شده ام
از تو تا اوج تو، زندگي من گسترده است
از من تا من، تو گسترده اي
با تو بر خوردم، به راز پرستش پيوستم.
از تو به راه افتادم، به جلوهء رنج رسيدم.
...
باد مي دود، و خاکستر تلاشم را مي برد.
سهراب
-پي نوشت: داشتم فکر مي کردم اصولاً چرا وبلاگ مي نويسم. بعد من هميشه کنار دستم، بين کتابهاي کامپيوترم، حافظ و سهراب و گاهي حميد مصدق هم هست(به دزيره: همون حافظ زيبايي که سليقهء تو بود).تو همين فکرها حافظ رو باز کردم. شعري که اومد مطلعش اين بود:
اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد
نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد
خلاصه حافظ کلي کلاس گذاشت براي وبلاگ!! احتمالاً خودش هم تو کار وبلاگ بوده و رو نمي کرده :))
بي تو هم به سر مي شود!!
به جون خودم!
-دانشگاه به شدت جاي مسخره اي شده.کاش زودتر اين يک سال هم تموم بشه و بيام بيرون.
البته زماني که بيام بيرون هم چيز بهتري در انتظارم نخواهد بود. مشکل ما ريشه ايه.
مي دونيد ما به چي احتياج داريم؟ يه کسي مثل فرانسيس تو سريال خانهء پوشالي.
يادتونه؟ چقدر من از اون سريال لذت مي بردم. فرانسيس اون سريال ممکنه آدم به شدت پست و بي اخلاقي باشه، اما يه سياستمدار ايده آل بود.
و مهمتر از همه اينکه انگليسي بود.
به نظر شما به کدوم اين آقايون به اصطلاح سياستمدار مي شه گفت ايراني؟
آخوندها رو که کلاً از جرگهء انسانها خارج کنيد. بقيه رو مي گم.
-امروز همچين خورد تو ذوقم که نگو! انقده کيف داد!!
-فردا کنسرت خاله ست. يادتون نره بريد ها!
بريد حسسسسابي تشويقش کنيد.
-آنان که خاک را به نظر کيميا کنند
چه کار جالبي مي کنن ها! نه؟!!
-کنار تو تنهاتر شده ام
از تو تا اوج تو، زندگي من گسترده است
از من تا من، تو گسترده اي
با تو بر خوردم، به راز پرستش پيوستم.
از تو به راه افتادم، به جلوهء رنج رسيدم.
...
باد مي دود، و خاکستر تلاشم را مي برد.
سهراب
-پي نوشت: داشتم فکر مي کردم اصولاً چرا وبلاگ مي نويسم. بعد من هميشه کنار دستم، بين کتابهاي کامپيوترم، حافظ و سهراب و گاهي حميد مصدق هم هست(به دزيره: همون حافظ زيبايي که سليقهء تو بود).تو همين فکرها حافظ رو باز کردم. شعري که اومد مطلعش اين بود:
اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد
نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد
خلاصه حافظ کلي کلاس گذاشت براي وبلاگ!! احتمالاً خودش هم تو کار وبلاگ بوده و رو نمي کرده :))
2004/02/03
هر کس در تهران باشد و کنسرت خالهء ما نرود و بعدش براي ما تعريف نکند که نگار چطوري اونجا جيغ و داد مي کرد، از ما نيست و جزو خاسرين و اينا مي باشد!!
5 شنبه و جمعه. ساعت 6. موزهء فرش. خيابان امير آباد.
بريد ديگه، باشه؟ عمو پيشاپيش از همهء شما متشکر و مرسي مي باشد.
-بزرگترين مزيتي که من، به عنوان صبا، پسر 22 سالهء وبلاگ نويس دارم اينه که دوستهاي خيلي خيلي خوبي براي خودم پيدا مي کنم.
گرچه که خيلي ها رو مي رنجونم و نمي تونن با من کنار بيان( مثل يه کسي که خودش مي دونه) اما تو يه چيزي باهاشون مشترکم که باعث مي شه با هم دوست بشيم.
به جرات مي تونم بگم خيلي کم مي شناسم کساني رو که اين همه دوست خوب داشته باشن، اين همه يکدست و با اين طرز فکرهاي عالي و شخصيت هاي جالب.
حالا چه دوست هاي فيزيکي مثل همونهايي که امروز ادرس وبلاگم رو بلاخره بهشون دادم، چه دوستهاي اينترنتيم.
امشب با يه نفر صحبت کردم کلي خوشحال شدم. اصلاً کلي انرژي مثبت گرفتم و کلي مثبت شدم.
خلاصه دلتون بشوزه، شما که از اين دوستها نداريد که!
راستي! مرسي دوست جون براي تحليل 18 قلمي دقيقت، گرچه که از من بهتري!!
تازه شم! يه روان پزشک پيدا کردم که 8 سال ديگه افتتاح مي شه :))
-باب ديلن گوش کرديد؟ نکرديد؟ خب گوش کنيد!!
- به خدا دورهء آخر الزمونه ها!
طرف ميآد تو Linkin Park يه دونه From the inside مي خونه تا دلش مي خواد جيغ مي کشه، بعد ملت از اونطرف گوش مي کنن و غش و ضعف مي کنن! وضعيتيه ها!!
-با استادي امروز بحث کردم که کمترين IQ رو در تموم جهان داره! کلا خلاصه!
خدا کنه نيفتم! البته براي نمره بحث نمي کردم. دوست ندارم براي نمره گرفتن با استاد بحث کنم، اما واقعاً اعصابم رو خرد کرد. يه آدم به تمام معنا خشک و بي انعطاف.
اصلاً حيف وبلاگ که حرومش کنم( اين فيلم هاي قديمي وسترن رو ديديد؟ حيف گوله که حرومت کنم جو!)
-ديشب زنگ زدم بوشهر با بچه ها حرف زدم. براي 10 دقيقه دلتنگيم رو فراموش کردم.براي ده دقيقه با شنيدن صداشون مي تونستم تصورشون کنم پاي تلفن.
بدجوري دلم تنگه. نمي دونم بقيه هم به اندازهء من ناراحتن يا اينکه فقط من اينطوريم، اما واقعاً بعد از 3-2 هفته هنوز که هنوزه همون حسي رو دارم که اون شب داشتم.
شبي که بعد از مدتها اونطور شکستم.
اين اصطلاح شکستن رو خيلي استفاده مي کنم، چون خيلي خوب به آدم تجسم مي ده از اون چيزي که اتفاق افتاده.
براي من شکستن يعني گريه کردن، يعني دلتنگي، افسردگي، تنها شدن، و سخت تر شدن حرکت توي اين مسيري که اسمش زندگيه.
-من به هيچ کس احتياج ندارم. چون نمي تونم به کسي احتياج داشته باشم. نبايد به کسي احتياج داشته باشم.
نبايد وابسته باشم. نبايد ... نبايد ... نبايد ... نبايد ...
( اين ها رو مي گم ها! اما باز کار خودم رو مي کنم. اگر آدم بشو بودم تا حالا شده بودم حضرت آدم!!!)
Ciao
-پي نوشت: اون تکه وسترن رو بايد مثل دوبلور ها بخونيد.مخصوصاً گوله بايد خونده بشه Gulle با تشديد روي ل. مرسي!
5 شنبه و جمعه. ساعت 6. موزهء فرش. خيابان امير آباد.
بريد ديگه، باشه؟ عمو پيشاپيش از همهء شما متشکر و مرسي مي باشد.
-بزرگترين مزيتي که من، به عنوان صبا، پسر 22 سالهء وبلاگ نويس دارم اينه که دوستهاي خيلي خيلي خوبي براي خودم پيدا مي کنم.
گرچه که خيلي ها رو مي رنجونم و نمي تونن با من کنار بيان( مثل يه کسي که خودش مي دونه) اما تو يه چيزي باهاشون مشترکم که باعث مي شه با هم دوست بشيم.
به جرات مي تونم بگم خيلي کم مي شناسم کساني رو که اين همه دوست خوب داشته باشن، اين همه يکدست و با اين طرز فکرهاي عالي و شخصيت هاي جالب.
حالا چه دوست هاي فيزيکي مثل همونهايي که امروز ادرس وبلاگم رو بلاخره بهشون دادم، چه دوستهاي اينترنتيم.
امشب با يه نفر صحبت کردم کلي خوشحال شدم. اصلاً کلي انرژي مثبت گرفتم و کلي مثبت شدم.
خلاصه دلتون بشوزه، شما که از اين دوستها نداريد که!
راستي! مرسي دوست جون براي تحليل 18 قلمي دقيقت، گرچه که از من بهتري!!
تازه شم! يه روان پزشک پيدا کردم که 8 سال ديگه افتتاح مي شه :))
-باب ديلن گوش کرديد؟ نکرديد؟ خب گوش کنيد!!
- به خدا دورهء آخر الزمونه ها!
طرف ميآد تو Linkin Park يه دونه From the inside مي خونه تا دلش مي خواد جيغ مي کشه، بعد ملت از اونطرف گوش مي کنن و غش و ضعف مي کنن! وضعيتيه ها!!
-با استادي امروز بحث کردم که کمترين IQ رو در تموم جهان داره! کلا خلاصه!
خدا کنه نيفتم! البته براي نمره بحث نمي کردم. دوست ندارم براي نمره گرفتن با استاد بحث کنم، اما واقعاً اعصابم رو خرد کرد. يه آدم به تمام معنا خشک و بي انعطاف.
اصلاً حيف وبلاگ که حرومش کنم( اين فيلم هاي قديمي وسترن رو ديديد؟ حيف گوله که حرومت کنم جو!)
-ديشب زنگ زدم بوشهر با بچه ها حرف زدم. براي 10 دقيقه دلتنگيم رو فراموش کردم.براي ده دقيقه با شنيدن صداشون مي تونستم تصورشون کنم پاي تلفن.
بدجوري دلم تنگه. نمي دونم بقيه هم به اندازهء من ناراحتن يا اينکه فقط من اينطوريم، اما واقعاً بعد از 3-2 هفته هنوز که هنوزه همون حسي رو دارم که اون شب داشتم.
شبي که بعد از مدتها اونطور شکستم.
اين اصطلاح شکستن رو خيلي استفاده مي کنم، چون خيلي خوب به آدم تجسم مي ده از اون چيزي که اتفاق افتاده.
براي من شکستن يعني گريه کردن، يعني دلتنگي، افسردگي، تنها شدن، و سخت تر شدن حرکت توي اين مسيري که اسمش زندگيه.
-من به هيچ کس احتياج ندارم. چون نمي تونم به کسي احتياج داشته باشم. نبايد به کسي احتياج داشته باشم.
نبايد وابسته باشم. نبايد ... نبايد ... نبايد ... نبايد ...
( اين ها رو مي گم ها! اما باز کار خودم رو مي کنم. اگر آدم بشو بودم تا حالا شده بودم حضرت آدم!!!)
Ciao
-پي نوشت: اون تکه وسترن رو بايد مثل دوبلور ها بخونيد.مخصوصاً گوله بايد خونده بشه Gulle با تشديد روي ل. مرسي!
Subscribe to:
Posts (Atom)