2004/05/07

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
متاسفانه بدون هيچ‌گونه خسارت و آسيبی برگشتيم و دوباره به کار آلوده کردن هوای مشهد مشغول خواهيم شد(تا آخرين نفس!).
فعلاً همين ...

2004/05/03

نمايشگاه
فردا شب بليت دارم. دارم می‌آم تهران برای نمايشگاه. و شايد ديدن يکی دو تا(و حتی بيشتر) دوست. برای اطلاعات بيشتر دربارهء زمان ورود و شمارهء قطار و رد‌کارپت و گروه استقبال و اينا، لطفاً با روابط عمومی بيتم تماس بگيريد. مرسی :)

هود؟ فقط هود فرهود
اسم دوستم "فرهود فريداعتماد"ه. بعدش رفته بوديم پيش استده که اسم ها رو بنويسه. بعد تو ليست اسامی بچه های کامپيوتر اومده بود "فريداعتماد فرهود". بعد استاده می‌گفت:
-خب آقای فريدِ اعتماد فر ... امممم ... فريد ... درست خوندم. فريد اعتمادفر. خب اين هود آخرش چيه؟؟
-استاد فرهود فريداعتماده اسمش.
-خب بذاريد ببينم. خب کجا بوديم؟ شد آقای ... اممم ... اعتماد فر ... فريد. اين چرا اين‌جوريه؟!
-استاد اون‌جا اول نام خانوادگی رو نوشته، بعد نام رو. اسمش فرهوده.
-خب اين‌جا نوشته اعتماد فر. خب پس شد آقای فريد اعتماد فر ... هود؟؟ هود!! هود؟؟؟!!!!@#$##$@#٪^&
مرد تا فهميد :))

حديث: و برويد ...
و همانا اگر می خواهيد چند تا آهنگ خوب از يه خوانندهء خوب و عجيب گوش کنيد، ما به عنوان بزرگترين پستچی عالم بشريت، می گوييم همانا برويد و Alanis Morisette گوش کنيد. و ما خيلی لذت می بريم. و همانا اگر شد وقتی برگشتيم آهنگش را در وب‌لاگ موسيقی‌مان نيز می‌گذاريم.

خاتمی در ۴۷ صفحه در قطع جيبی
آقای خاتمی ۴۷ صفحه در قطع جيبی حرف زد و هيچی نگفت! اگر هم گفت، هيچکس حال و حوصله اش رو نداشت ميون ۴۷ صفحه در قطع جيبی پيداش کنه. تازه حرف‌هاش رو در قطع جيبی زده که اون‌هايی که گوش‌هاشون در قطع وزيريه نتونن بخونن! به اين می گن رئيس جمهور زبل. يا با توجه به تصور عمومی از آقای خاتمی،رئيس جمهور بلا!

و بلکه هم بيشتر ...
بايد برای کنکور آتی کتاب ابتياع کنيم. و همچنين کلی کتاب رمان و غير رمان هم دلمان می‌خواهد بخريم. و همچنين کلی کتاب لاتين(اول از همه راجع به WAP و Mobile Programming ). و خب، بر همه واضح و مبرهن است که پول نداريم. پس رفتيم با سلمان يک جفت جوراب مشکی زنونه خريديم که امشب خلاصه بزنيم تو کار بانک و اينا و پول جور کنيم.(فيلم بعد از ظهر سگی رو ديديد؟ اين ورژن نصفه شبشه :)) ).

سندروم مارمولک
اين مارمولک هم شاخ شده ها! آقای تبريزی دوباره تجربهء ليلی با من است رو تکرار کرده و يه فيلم ساخته که با تابوهای جامعه بازی کرده. اما فرقش اينه که ليلی با من است دربارهء انسان‌های عادی بود(از نوع سربازش) و اين فيلم راجع به آخوند‌ها. يه مشت دايناسور با فيلم مخالفت کردن و اون جريان اکران عيدش که به تعويق افتاد و نهايتاً اين شد که اولاً فيلم توی تهران بالای ۳۰۰ ميليون فروخته. دوماً اين‌که فيلمی که قرار بود يه طنز اجنماعی باشه و هدفش به گفتهء عواملش نشون دادن خوی انسانی بوده، تبديل به هجو همون دايناسور‌ها بشه. عقل که تو کلهء اين جماعت نيست که! اما خب، به گمونم آقای تبريزی هر شب داره به جون تموم دايناسور ها دعا می کنه که از قبل کارهای بی‌خردانه‌شون فروش فيلمش هی بالا و بالاتر می‌ره.

نهضت سواد‌آموزی ادامه دارد ...
نگوييم روحانی، بگوييم حجت الاسلام والمسلمين والکافرين و حتی والغيره. نگوييم آخوند، بگوييم روحانی. نگوييم دايناسور بگوييم آخوند. نگوييم يه مشت &*(٪^$٪‌ *&(٪&٪، بگوييم يه مشت دايناسور نفله! به اين می گن آموزش قدم به قدم :))

برم تا کتک نخوردم
بدون شرح

Ciao

2004/05/01

-از دانشکده برای يه نفر Invitation برای Gmail فرستادم. تازه آنلاين هم بود اما مسنجر تو دانشگاه خوب کار نمی‌کنه.

-امتحان گرافيک منفجر شد!! يعنی يا نمرهء کامل می‌گيرم يا اين‌‌که صفر می‌شم :(.

-من نمی‌فهمم شماها خجالت نمی‌کشيد؟ NFS و Age of empires و انواع و اقسام بازی ديگه رو بازی می کنيد فکر نمی‌کنيد چقدر دشواره نوشتن يه بازی؟ می‌دونيد همون گرافيکی که اين‌قدر راحت می‌گيد کارت گرافيک ۳۲ يا ۶۴ يا حتی بيشتر می خواد، چقدر دردسر داره؟ می‌دونيد به قيمت نمرهء چند نفر تموم می‌شه؟ تازه اين گرافيکی که ما می‌خونيم فقط بحث پايه و خيلی ساده‌اشه. مثلاً خط و دايره و نمحنی و اينا! و همين‌ها هم ما را داغان پاغان نموده. طرف اسمش برزنهامه. يه الگوريتم برا خط داده که اگر خودش فهميده باشه الگوريتمش چکار می کنه، من اسمم صبا نيست! نمی دونيد ديگه! همينطور می‌شينيد بازی می‌کنيد، اون هم مولتی با مودم!! در حقيقت شما يه مشت مرفه بی‌درد تشريف داريد که از حال قشر زحمت کش برنامه نويس و اون بيل گيتس بيچاره و بقيهء نيروهای مخلص خبر نداريد.

-يه مسالهء کاملاً عجيب. هروقت به شدت ناراحتم يا گرفته، بوی خوشحالی می‌دم.

-برای نمايشگاه تهران می رم؟ تهران نمی رم؟ مساله اين هم هست(علاوه بر بودن يا نبودن)!
رفتم تهران کسی رو می‌بينم؟ منظورم اينه که يه کسی رو می‌بينم؟ نمی‌بينم؟ مساله اين هم هست علاوه بر دو تا مسالهء بالا(تهران رفتن من و بودن يا نبودن هملت رحمت الله عليه). و برای من از هر دوتايی‌شون هم مهم‌تره. ديگه عمو ويليام خودش می‌دونه.

-تازه اين سلمان هم مرفه بی‌درده. Mp3 Player داره اما من ندارم. اگر قرار باشه همراه من بياد تهران(در صورتی که قرار باشه خودم بيام تهران!) اون‌وقت دلم می‌خواد :((.

- گل‌آقا فوت شده :(. نمی‌دونم چی بنويسم. فقط کاش جای نخبه‌هايی مثل آقای فومنی پر بشه.

-من خوبم. فکر می‌کنم خوب باشم. نه مثل ديگران. نه به خوبی ديگران. به خوبی خودم. فقط اين حس تنهايی که گاهی می‌آد و دستش رو می‌اندازه دور شونه هام و محکم به خودش فشارم می ده. می دونستيد تنهايی گرمه؟ و زنده؟ نمی‌دونم حس حميد هامون رو وقتی خونش توی اون شيشه جمع می‌شد می‌فهميد يا نه؟ من با تمام وجودم می‌فهمم. همهء قضيه همينه ... اگر کسی بفهمه.

-من واقعاً الان بايد برم کلاس معارف ۲؟ واقعاً بايد برم؟

2004/04/29

-اعصابم خرده. با من حرف نزنيد. خطر مرگ دارد(در حقيقت دارم)

-سه شنبه ارائه دادم اون پاورپوينته رو بالاخره. ساعت ۲ بعد از ظهر بايد ارائه می دادمش. ساعت ۱۱ صبح تربيت بدنی داشتم. ساعت ۸ شب قبلش کل پاورپوينت قبلی رو گذاشتم کنار و رفتم سراغ يکی ديگه. کلاً ۳ ساعت روش کار کردم. سه شنبه صبح بعد از تربيت بدنی اومدم خونه. زير کتری رو روشن کردم. ۲ تا دونه کيک با يه بسته کافی ميکس و يه ليوان گذاشتم کنار کتری و رفتم سراغ ارائه هه. ۲ بار برای خودم ارائه دادم، در اين دو بار محض رضای خدا يک دونه از کلماتی که گفتم هم مشترک نبود. ديگه بی خيال شدم و لباس پوشيدم که برم. در ضمن برای قشنمگ تر شدن ماجرا تا سر حد مرگ خشته بودم بابت تربيت بدنی. و همچنان در راستای اعمال نورانی ای که اون روز از من منتشر می شد، موقع رفتن ديدم کتری سوخته و کيک ها خشک شدنو در ضمن يادم اومد که از تشنگی رو به موت می باشم. خلاصه به بدبختی اومدم دانشگاه و لپ تاپ گروه رو گرفتيم و نشتسيم منتظر ارائه. اما بر خلاف روال اون روز، ارائه هه خيلی خوب شد. فقط ۴-۳ تا اسلايد بود که موقع ارائه برام به کلی نا آشنا بود! من هم گفتم به علت کمبود وقت اين ها رو توضيح نمی دم. بعدش ۵ دقيقه آخرش وقت اضافه آوردم!!! اما دات نت فريم ورک ارائه دادم، ارائه دادنی!!

-اگر يه واحد باشه که از معادلات ديفرانسيلی که توسط صابری تدريس بشه و معارف دويی که توسط نجف زاده تدريس بشه(اين ترم دارم) بدتر باشه، همانا تربيت بدنی يک می باشد( محوه الله از ارض و سماوات و اينا).

-عزيزم. داری من رو تکه تکه می کنی. و اونقدر خاطرت برام عزيزه که نمی تونم به خاطر اين کار سرزنشت کنم. پس تا می تونی لذت ببر.

-به قول شاعر دلسوخته
There's no need to dismay
Just close your eyes and drift away

-و شنبه ميان ترم گرافيک دارم. و همانا هيچی نخوانده ام. و امشب نيز کلاس زبان دارم. و کل قضيه می ماند برای فردا. و بر همه واضح و مبرهن است که خوشحال نيز می باشم. در ضمن شايستی امشب اگر سلمان پايه باشه برم کرنر برای جشن گرفتن امتحان شنبه.

-اين کانال ها هی کدشون عوض می شه. ما هم داريم تبديل می شيم به هکر حرفه ای!! به جون خودم اگر وقت داشتم الان شده بودم يه هکر خفن! اين کنجکاوی ارضا ناپذير بشری هم دردسريه ها!!

-بعد از مدت ها يه متن زيبا خوندم که واقعاً چسبيد و چرخ های مغزم رو راه انداخت. "آهستگی" ميلان کوندرا رو خوندم. بد جوری به دلم نشست.

-به نظر شما وقتی می دونيد که نمی تونيد به يه دوست که دوستش داريد و اتفاق بدی براش افتاده دلداری و ارامش بديد، چه کار می کنيد؟ ناپديد می شيد تا با نبود شما راحت تر باشه؟ عذاب وجدان و اشتياق به بازگشت تون رو چه می کنيد؟

-و من اصولاً انسان احمقی نيز می باشم.
زيرا آگاهانه ، دوست داشته ترين عزيزانم را، در کار ويران کردنم می بينم و لبخند می زنم و خاموش نگاه می کنم.
و اين غير از حماقت بی دليل و شديد چيست؟؟!
و اين پاراگراف ديگه الان خيلی خفن شد. و شما سه روز در بحر تفکر غرقه شويد در بارهء اين الفاظی که از من صادر شد!!

Ciao

-از طريق يه دوست اينترنتی يه Invitation ديگه برای GMail گرفتم. نه به اون موقع، نه به الانش!!

-بابت تبريک های تولد هم ممنون از همه. جای گيلاس خالیه ... خيلی |:

-آخرين ورژن ياهو مسنجر هم خيلی زيباست. اين اتفاق فرخنده با به عموم کافی نت داران و کافی نت روندگان و چت کنندگان و غيره تبريک و تهنيت عرض و حتی طول می نمايم!!

2004/04/27

تولد اينجا بوده امروز انگار.
يک سال پيش در چنين روزی شروع کردم به نوشتن.
گرچه که جشن گرفتن و توی سر و کلهء ملت زدن نداره.
شب شده
شب خوبه ... شب راحته ... شب آرومه
می تونه کش بيای و خودت رو يه جوری انگار نازک کنی.
شب خوبه، می شه Calvicula Nox رو از Therion گوش کرد يا Moon Over Burbon Street رو از Sting و از تنهايی لذت برد.
شب شده ... می شه بدون اون حس مزاحم مزاحمت، فکر کرد و روی صندلی لم داد(جای سيگارش خالی).
شب شده ... می شه خيال پردازی کرد. می شه رفت خونهء کسانی که دوست شون داری، کسانی که فکرشون با توئه.
يا می شه از پشت پنجره نگاه کرد به اون مردی که توی بلوار خالی و خلوت نارنجی با آسفالت های براقش و درخت هايی که از باد شديد اين روزها خش خش می کنن، راه می ره.
شب شده.
من شب رو دوست دارم.

2004/04/26

فرهاد گوش می کنيم
و Bob Dylan
و روی پاورپوينت .NEt Framework کار می کنيم.
جای سيگارش خالی!
سلام

خوبيد؟ همه چيز مرتبه؟ آهنگه خوب بود؟ دوستش داشتيد؟ چرا نظر نداديد؟ دو روز اکانت نداشتم. خب کانکت هم نشدم ديگه. امتحان 4شنبه هم افتاد يکشنبه. برای فردا هم کلی کار دارم. کلی هم وبلاگ نخوندم. ديشب هم بد خوابيدم. آز ديجيتال رو هم دودر کردم. عصر هم کلاس زبان دارم. جو ستريانی هم گوش می کنم. از بوی هوگو دارک بلو هم خوشم ميآد. کانال های سويس رو هم باز کردم.اگر کسی آهنگه رو گوش کرد، نظر بده اينجا ديگه! حال و حوصله هم ندارم در ضمن. شايد هاپو هم باشم يه خرده. حالا شايستی بيشتر از خرده.
همين!

2004/04/24

وبلاگ موسيقی ام رو آپديت کردم. حتماً نظرتون رو اينجا بگيد لطفاً.
Ciao