2004/02/02

- من اگر بخوام نذارم کسي با رفتارش من رو ناراحت کنه بايد خيلي تلاش کنم، اما مجبورم اين کار رو بکنم.
اما هميشه اين سوال برام مي مونه که رفتار من غلط بوده يا اونها ...

- به اين نتيجه رسيدم که ارزش ناراحتي نداره! فرقي نداره که مشکل از منه يا کس ديگه.
موضوع آينه که براي دوستي و دوست داشتن بايد يه قسمتي از غرورت رو بشکني.
اما وقتي يه رابطه به هر دليلي خراب مي شه و ديگه براي طرفت مهم نيستي، حالا صرف نظر از درست يا غلط بودن رفتار تو يا اون، لزومي نداره که همچنان خودت رو بشکني و خرد کني، براي کسي که ديگه براش اهميت نداري.

-مشکل اينه که اونقدر سختم که کسي نمي فهمه. خيلي راحت به من نزديک مي شه و به اين سطح سخت برخورد مي کنه و مي کشه عقب.
و من پشت اين ديوار سخت سنگي، تنها مي مونم.

-اما با تموم اين حرفها، مهم اينه که ديگه ناراحت نمي شم. قول مي دم.
فقط چيزي که براي من مي مونه اينه که هيچوقت دليل اين تغييرت رو نمي فهمم، همين.
سعي مي کنم ديگه بهت نياز نداشته باشم، گرچه که تا حالاش هم رو نکردم، گرچه که خيلي وقتها يادت بودم و يادت مي کردم.

-باز هم بزرگ شدم. بزرگتر( از اين بزرگتر بشم ، در از در رد شدنم جاي شک خواهد بود!).

-وقتي پشت ديوار خودت موندي، بهترين کار اينه که پشتت رو بکني به ديوار و بشيني و تکيه بدي بهش. سرت رو تکيه بدي عقب و سعي کني به اين تهي جلو چشمت نگاه نکني.

-من تجسم و تخيلم خيلي قويه ها! واقعاً اگر مي شد اين تصاوير ذهنيم رو يه جوري به تابلو هاي نقاشي تبديل مي کردم الان کلي مشهور شده بودم براي خودم.

-و جالبترين قسمت قضيه اينه که اين فراز و فرود ها رو هيچ کس نمي فهمه. جالبه ... خيلي جالبه.
اين هم از مزاياي من بودنه.
-فرق کريس دي برگ با سلين ديون اينه که من آهنگهاي سلين ديون رو سالي يک بار هم گوش نمي کنم، اما کريس دي برگ رو تقريباً اغلب گوش مي کنم.
فرق دف لپارد با متاليکا اينه که دف لپارد بعد از يک يا دوبار گوش دادن اعصابت رو خرد مي کنه، اما متاليکا نه! حتي اگر هزار بار Unforgiven II رو گوش کني.
خاصيت بريان آدامز اينه که آهنگهايي که با خواننده هاي ديگه، مخصوصاً زن خونده خيلي از آهنگهاي خودش قشنگ تره.
خاصيت Evanescence اينه که در عين جالب بودن و زيبا بودن آهنگهاش در ديد اول، بي ارزشه و موندني نيست!
خاصيت Dido اينه که تو Pop ا به شدت سعي کرده متفاوت باشه، اما صداش سرده.
خاصيت سلين ديون اينه که خيلي مي خواد افهء فرانسوي بودن بياد.اعصاب خرد کن.
خاصيت استينگ اينه که آهنگهاش يا عالي هستن يا مزخرف! حالت وسط نداره.
يکي ديگه از خاصيت هاي استينگ اينه که 99 درصد ايراني ها فقط آهنگ Shape Of My Heart اش رو گوش دادن.
خاصيت DJ Bobo اينه که خيلي راحت مي توني ازش متنفر بشي.
خاصيت Eagles اينه که با يک بار گوش دادن آهنگهاشون براي مدتها نياز به گوش دادن دوباره شون نخواهد بود.
يکي ديگه از خواصشون اينه که 99 درصد ايراني ها فقط اهنگ هتل کاليفرنياشون رو شنيدن.
خاصيت مهم Cold Play اينه که بيش از حد با کلاسه! واقعاً بين اين همه گروه الکي، بدجور به چشم ميآن؛ تو اين قحطي موسيقي و روزهاي جولان موسيقي رپ بي ارزش.
بزرگترين کاري که Eminem کرد اين بود که چندين و چند ژانر مختلف موسيقي رو به گند کشيد.
تنها خاصيت Enrique اينه که جواد با کلاسيه!
خاصيت Enya اينه که فوق العاده با کلاسه.حيف که کمتر کسي کشفش کرده. حتي بعد از خوندن آهنگ ارباب حلقه ها.
خاصيت Era اينه که بدجور آدم رو مي گيره. جون مي ده براي مسافرت.
خاصيت Eric Clapton اينه که بدترين آهنگهاش هم از ته دله!
Andrea Bocelli خداست. دقيقاً خداست.
Garth Brooks و Alan Jackson کساني مثل من رو که به موسيقي Country علاقه دارن ارضا مي کنن.
Gipsy Kings براي گاهي گوش کردن خوبه، خيلي خوب.
در مورد Haggard مي تونم بگم يکي بهترين تلفيقهاي متال و بقيهء سبگها مثل کلاسيک.حتي بيشتر از Malmsteen دوستش دارم.
Joe Satriany:قبل از اينکه از دنيا بريد، آهنگ Forgotten(part II) رو بشنويد.
کني-جي: انساني ترين آهنگهايي که شنيدم. هر کدوم از آهنگهاش يه حس رنگي تميز و رنگي و خوش بو داره.تقريباً بوي چمن کوتاه کرده يا بوي درختچه هاي کوچک.
linkin' Park:جواد خيلي باکلاس!
Loreena McKennit: اگر Bocelli خداست، لورنا هم الهه ست.
ماريا کري: همون 4-3 تا آهنگ خوبش جزو بهترين خواننده هاي زن قرارش مي ده( اگر خوانندهء زن خوب داشته باشيم در کل!)
متاليکا: خدا وقتي حوصله اش از صداي بنده هاش سر مي ره و اعصابش خرد مي شه، هدفون مي ذاره گوشش و Unforgiven II گوش مي کنه.
Dire Straits: بستگي به ذائقهء موسيقيتون داره.اما گاهي اوقات بدجوري آدم رو مي گيره.
Michael Learns To Rock: گاهي اوقات عشق منه.
Pavarrotti: وقتي با فرانک سيناترا آهنگ My Way رو مي خونن، فرشته ها ساکت مي شن و گوش مي دن.
Queen: عشق جاودانهء من. آهنگهاش بالاتر از حد درک موسيقايي خيلي از آدمهاست.
REM: بعضي آهنگهاشون به شدت شدت شدت با کلاسه. در حد Cold Play.
Ricky Martin: جواد باکلاس. در حد انريکه.
رابي ويليامز: جواد خطرناک! باکلاس.
Roger Waters & Pink Floyd: حرفي براي گفتن ندارم. اگر شنيديد که هيچ، اگر هم نه من هرچي بگم کسي متوجه نمي شه.
Radio Head: تازگيها آهنگ Fake Plastic Trees شون بدجوري من رو گرفته.
Ronan Keating: جواد باکلاس.
Savage Garden: در مرز جواديت و باکلاسيت!!!
Carlso Santana: قيافه: اند جواد. در حد جواد يساري(يساري؟ يصاري؟).موسيقي: بي نظير ... به طرز وحشتناکي باکلاس.
Spice Girls: جواد مطلق.
Shakira: جواد معمولي!!.
Rolling Stones: آخي! نازي! کنسرت جديدشون تو ونکوور رو ديديد؟ بدجور پير شدن، اما هنوز هم همون اسطوره هايي که بودن، هستن. جزو اسطوره ها.
Therion: خداااااااا !!! ديوونه مي شم با اهنگهاشون.
Blue و WestLife: جواد معمولي ولي دلنشين.
Back Street Boys:10 درصد اوقات رو در مرز باکلاسي و جوادي به سر مي برن و بقيهء اوقات، مثل وست لايف و بلو هستن.

پي نوشت: تمام اين مطالب نظرات شخصي اينجانب مي باشد.
ترو خدا فردا طرفداران انريکه و ريکي مارتين و اسپايس گرلز با چماق و وردنه راه نيفتن دنبال من!

پي نوشت 2: يه سوال: چرا اکثر ما ايراني ها وقتي يه اهنگ خوب از يه خواننده مي شنويم، دنبال بقيهء اهنگهاش نمي ريم؟
مثلاً همه از استينگ، Shape Of My Heart رو شنيدن، اما شايد کمتر از يک درصد رفتن دنبال بقيهء آهنگهاش.
آها فرموش کرده بودم. Desert Rose استينگ هم بين ايراني ها خيلي معروفه.
يا مثلاً Eagles.يا خيلي هاي ديگه.
البته به ارزش موسيقي براي ادمها بر مي گرده، اما خب وقتي يه نفر اين همه اظهار عشق به Shape Of My Heart مي کنه، خب طبيعتاً بايد بره دنبال بقيهء آهنگهاي استينگ ببينه چطوري هستن ديگه، نه؟

2004/02/01

-در آستانهء عيد قربان 80 نفر در مراسم حج زير دست و پا له شدند.
تازه فهميدم چرا اسم اين عيد رو گذاشتن قربان!

-حکايت:
شخصي در خواب شيخي ديد که نور حقيقت بر جبينش آشکار بود و زير لب اوراد آسماني زمزمه مي کرد و بر کوره راهي گذر مي کرد.
پس به پيش شيخ شد و گفت: يا شيخ! مرا پندي ده!
شيخ فرمود: برو بابا حال نداري! تو خواب هم دست از سر کچل ما بر نمي دارن.
آنگاه دستار از سر برداشت و سرکچل بخارانيد و ناپديد شد و طرف را در حيرت و اينا بگذاشت!

آقا اصلاً مي دونين چيه؛ آقاي شريعتمداري و جنتي و مصباح نه غذا مي خورن، نه خميازه مي کشن، نه مي خندن. همينه که جنتي رشد جسمي و مغزي نکرده ديگه!
اين نوشتهء ف.م.سخن رو بخونيد.خيلي جالبه. کلي کيف کردم.

-يکي از آرزوهاي زندگيم اينه که پيانو رو اونقدر ياد بگيرم که بتونم Nocturne هاي شوپن رو خودم بزنم.
ديشب تا صبح گوششون مي کردم. حسش وصف ناپذيره.
دلم مي خواست موقع گوش دادنش تاب بخورم، و شربت آلبالوي يخ بخورم(از اونها که مادربزرگم درست مي کنه).

-موقعي که با يه نفر دوست مي شي، بهش اجازه مي دي وارد حريم شخصيت بشه.
وقتي کسي وارد حريم شخصيت شد، و دوستش داشتي، يه قسمتي از وجودت رو پيشش مي ذاري.
خيلي بده که نفر اون تکه هه رو(که اتفاقاً خيلي هم بزرگ بوده) با خودش ببره و بره.

-و جادوي موسيقي ...
يکي از دلايلي که عقايد خودم راجع به زندگي رو به همهء نظريات ديگه چه ديني چه فلسفي و ... ترجيح مي دم اينه که چيزهايي رو تجربه مي کنم که ديگرون، حداقل اونهايي که نظريه پردازن تجربه نکردن.
مسلماً هيچ آخوندي لذتي که من از گوش کردن آريا هاي باخ و Nocturne هاي شوپن در طول يک شب مي برم تجربه نکرده.
اصلاً با اين نوع لذت آشنا نيست.
خدا، اگر باشه، لابلاي نتهاي شوپن و پاگانيني و گوستاو مالره.

2004/01/31

-صبا! بيدار شو! بلند شو ديگه! ببين همه اش يه خواب بود، يه خواب بد. بيدار شو صبا!
-خودت بيدار شو! بيدار شو و ببين که خواب نيست و حقيقته.همهء چيزي که مي ديدي يه خواب قشنگ بود! بيدار شو صبا!

God damn you
me too

موندم چکار کنم، گرچه که نبايد قاعتاً کاري بکنم، حتي مي تونم بگم کاملاً ايگنور شدم، اما .... دلم بدجوري مي گيره.

-اون گفتگوي دوخطي بالا کل چيزي بود که اين روزها از زندگي مي فهمم.

همين

Ciao

2004/01/30

-چرا نبودم؟ خب اکانتم خراب بود!

-قاعدتاً از اينکه امتحانها تموم شده و همه با نمره هاي به نسبت خوب پاس مي شه با يد خوشحال باشم، اما نيستم.
شدم مثل خانمها که بعد از زايمان دچار افسردگي مي شن! من هم همونطور شدم!

-مساله اينه که اينقدر عميق شديم که کسي نمي فهمدمون. اونشب اميرحسين مي گفت. ديدم راست مي گه.

-به طرز بدي دچار احساس بي ارزش بودن هستم.
نه اينکه فکر کنم بي ارزشم. اما انتظار چيزي رو داشتم که نبود و الان باعث شده حالم خوب نباشه.

-يه سوال! قبل از امتحان آمار داشتم مي رفتم طرف سالن امتحان. دو تا از دخترهاي برق ايستاده بودند بلند بلند حرف مي زدند.
يکي داشت به اون يکي مي گفت: " قبل از اينکه پدر پسر شجاع به دنيا بيادف به پدر پسر شجاع چي مي گفتن؟!!"
ديدم راست مي گه. از اون روز رفتم توي فکر که قبل از تولد پسر شجاع به پدرش چي مي گفتن! شما مي دونيد؟

-هفتهء ديگه انتخاب واحده. مي خواستم براي کنسرت نگار برم تهران، همچنين به يه دليل کاري، و همچنين براي ديدن يکي دو تا دوست قديمي و جديدي، اما همه اش به هم خورد.
موندم چطور به نگار بگم! پدرم رو در ميآره :((
اما خيلي دلم مي خواست برم. خيلي خيلي خيلي حيف شد.

-در راستاي پاپوش به سمع و نظر دوستان مي رساند، اون کسي که پاپوشه رو پرتاب کرد، همونيه که اون بالاست، وگرنه هرکسي زورش نمي رسد که يک عدد عمو پت مثل ما را سوسک کند!

-حالم بده ... دلم تنگه ... دلم بدجور تنگه، بدجور ...

-اين نوشته در طول 6 ساعت و 25 دقيقه نوشته شد

Ciao

-پي نوشت:
به نظر شما اگر چراغها رو خاموش کنم و سرم رو بکنم زير پتو و چشمهام رو ببندم و خودم رو گلوله کنم، ديگه اين صدا ها رو نمي شنوم؟
تازه گوشهام رو هم مي گيرم.

-و باز هم پي نوشت:
تازگي ها دارم به يه سري جنبه هاي جالب توجه از وجودم پي مي برم.
به قول دوپونت دقيقتر بگم، دارم به يه سري از جنبه هاي جالب توجه و مزخرف وجودم پي مي برم.
حيف که مزخرفن وگرنه کشفشون هيجان انگيز بود!!

-و همچنان پي نوشت:
شدم مثل اين توپ بادي ها بود، که فوت مي کردي توش تا باد بشه، بعدش سرش يه چيزي داشت که يه در مثل يه زائده بهش وصل بود و بايد با اون درش رو کيپ مي کردي. مي دونيد کدومها رو مي گم؟
همونها که خيلي وقتها مارکهاي تبليغاتي کوکاکولا و پپسي و از اينجور چيزها دارن.
پدم مثل يکي از اونها که درش رو باز کرده باشن و هي بادش خالي بشه و خالي بشه.

-زنده باد پي نوشت:
چرا رفتي؟
دارم مي ميرم اينجا!
راستش خودم هم فکرش رو نمي کردم.
طرف برا دوست دخترش و عشق جاودانهء زندگيش اينقدر دلتنگي نمي کنه که من براي دوستم.
چرا رفتي؟
مي دوني ... تازه دارم با تموم وجودم حس مي کنم که رفتي ... حالا که ديگه نيستي.

2004/01/27

و پاپوش بزرگ طلاييش را براي من پرتاب کرد
و من له شدم
مثل سوسک!
دويدم
و پاپوش هاي نقره ايم را روي ابرها کثيف کردم
در صندوق را باز کردم
و پريدم
و حلول کردم
و هنوز صداي پاهايم روي ابرها مي دوند و ستاره ها در پاپوشهاي نقره ايم جا مي مانند
و هنوز سايه ام نفس مي زند از شوق!
جرينگ جرينگ ....

2004/01/26

... حالا تو هي فرياد بکش
هي خودت رو بزن به در و ديوار
هي تقلا کن
اصلاً بکش خودت رو، بمير ... اگر کسي فهميد! اگر کسي توجه کرد!

تازه فهميدم ماجرا چيه!
حقيقت بزرگي با منه که سعي مي کنم فراموشش کنم تا زنده باشم و بمونم(چرا؟ نمي دونم!)
اما گاهي بي اختيار يآدش مي افتم و دردم ميآد و شروع مي کنم به نا آرومي کردن تا باز بتونم روم رو ازش برگردونم

بيماريي که فقط تو بهش مبتلا باشي خيلي بده!
اصلاً همين که فقط تو بهش مبتلايي، کشنده اش مي کنه ... مي کشدت ... خردت مي کنه ... مي شکندت
جرينگ جرينگ ... اين صداي خرده هاي يه نفره با هر دم و بازدم فکرش صدا مي دن!
جرينگ جرينگ ... جرينگ جرينگ ... جرينگ جرينگ ...
....................................................................
The lunatic is in my head...