2004/02/11

-دوستان! واقعاً با اين استقبال پرشورتون من رو شگفت زده کرديد.
بابا خب جواب بديد ديگه!
يه بار ديگه تکرار مي کنم: شما از WinAmp براي شنيدن آهنگهاتون استفاده مي کنيد يا از نرم افزار ديگه اي؟
لطفاً جواب بديد. من سوالم رو براي بار سوم تکرار نمي کنم. همين بار دوم بگيد که آيا وکيلم يا نه!!

-يکي از مشکلات بزرگ من اينه که آدمها رو با عنوانشون نمي بينم.
طرف رو اقاي دکتر پروفسور فلاني نمي بينم! خودش مي بينم. و همين باعث ناراحتي خيلي ها مي شه!

-سنخيتي با کسي ندارم. نقطهء اشتراکي هم! به قول بابابزرگ ها بد درديه!!!

-خيلي بده که نتوني به آدمها اون چيزي رو بدي که بهش احتياج دارن، و اون چيزي که بهش احتياج داري رو کسي نتونه بهت بده. خيلي بده، نه؟

-راستي آدرس وبلاگ موسيقيه اينه:
آدرس
قالبش رو ببينيد و نظرتون رو بگيد لطفاً. حتماً برام براي اون سوال و قالب وبلاگ کامنت بذاريد.

Ciao

2004/02/09

خب دوست جون ها!
مرسی از حمايت تون از طرح عظيم موزيک بلاگ.
چون اينجا دموکراسيه و اينا، چند نکته خدمت لازم بخ ذکر است.
به امير: امير جان! هميشه از اينکه آهنگ رو با کيفيت پايين بگيرم اعصابم خرد می شده. هميشه يا آهنگ رو Mp3 گرفتم و با کيفيت بالا، يا اصلاً نگرفتم.
در نتيجه ترجيح می دم آهنگ ها رو کامل اينجا بذارم. فقط شايد از فرمت Mp3 pro استفاده کردم که حالا بعد راجع بهش می گم.
به سميه: حتماً ايرانی هم می ذارم

حالا يه چيزی. ببينيد اگر من بخوام آهنگ ها رو Mp3 بذارم حجم هر کدومشون 4-3 مگابايت می شه و يه مقداری زياده.
البته الان با خط های E1 از نظر داونلود مشکلی نداره اما پهنای باند رو می گيره.
برای همين يه راه حلی هست به نام Mp3 Pro.
وارد جزئياتش نمی شم، اما برای اينکه فرمت Mp3 Pro رو گوش کنيد يا بايد نرم افزار مخصوصش رو داشته باشيد يا يه پلاگين برای WinAmp هست که بايد نصب کنيد.
نصب اين پلاگين مثل نصب يه نرم افزار می مونه.شما يک بار اون رو نصب می کنيد و ديگه احتياجی بهش نداريد.
فقط يه مساله ای هست، اون هم اينکه بايد از WinAmp برای گوش کردن آهنگ ها استفاده کنيد.
می خوام بدونم همه WinAmp دارن يا اينکه ممکنه بعضی ها از Media Player يا احياناً نرم افزار ديگه ای استفاده کنن.
اگر همه از WinAmp استفاده نکنن مجبورم از فرمت Mp3 معمولی استفاده کنم، در حالی که اگر از MP3Pro استفاده کنم همون آهنگ رو با همون کيفيت با پسوند Mp3 ولی حجم حدوداً نصف می تونم آپلود کنم.
يعنی يه آهنگ به طور متوسط 3.5 مگابايتی رو به کمتر از 2 مگ می شه داونلود کرد دقيقاً با همون کيفيت.
حتماً حتماً برام نظر بديد که از WinAmp استفاده می کنيد يا نه.

يه چيز ديگه برای کسانی که واردن.
جايی سراغ نداريد که 5-4 مگ فضا با پهنای باند بالا بده؟
من نهايتاً برای هر آهنگ يه User جدا درست می کنم، يعنی هر آهنگ رو توی يه User جداگانه آپلود می کنم. اما پهنای باندش برام مهمه.
خلاصه دوستان ياری کنيد.
منتظر کامنت های سبز شما می باشم!!

Ciao

پی نوشت: در ضمن از اين به بعد بايد به من بگيد Amoo DJ يا مثلاً DJ.Amoo.(دو نقطه دندون)

پی نوشت: شبها خوابم نمی بره. اينقدر پشت کامپيوتر می شينم يا کتاب می خونم که چشمهام باز نمی شه، از خستگی راه نمی تونم برم.
اما به محض اينکه می رم توی رختخواب اين فکرهای لعنتی ميآن سراغم.
وحشتناکه. کابوس هم می بينم مرتب. خوابيدن برام شده عذاب. نمی خوام هم از قرص و دوا استفاده کنم. شبها 4-3 ساعت بيشتر نمی خوابم، ظهر ها هم اينقدر نا آرومم که نهايتاً 1 ساعت می خوابم نه بيشتر.
به شدت دچار کمبود خوابم.
ضمن اينکه اين فمر ها و کابوس ها هم بدجوری روی روحم سنگينی می کنه.
نمی دونم چکاه کنم.

2004/02/08

مي خوام يه وبلاگ درست کنم براي موسيقي.
هر بار يه آهنگ يه جايي آپلود کنم و لينکش رو بذارم براي دانلود.
ضمن اينکه براي هر آهنگ، بيوگرافي گروه و ليريک آهنگه رو هم بذارم.
آهنگها هم از آهنگهاي مورد علاقهء خودمه.بهترين آهنگهايي که شنيدم.

لطفاً برام کامنت بذاريد و نظرتون رو بگيد.
استقبال مي شه ازش؟ کسي حوصلهء دانلود موسيقي رو داره؟ وقتي آپديت شد بهش سر مي زنيد تا آهنگش رو بگيريد؟

اينها رو بنويسيد که اگر استقبالي نمي شه بيخود وقت نذارم روش.چون دارم براي دوستهام که اينجا رو مي خونن راه مي اندازمش.
شايد براي ارتباط برقرار کردن بيشتر با شما!

Ciao

2004/02/07

-خبر: شوراي نگهبان رهبر و رئيس جمهور و رئيس مجلس و بقيهء کوچولو ها رو هيچي هيچي حساب نکرد و عملاً تا 4-3 ماه ديگه روزهاي تاريک ما از راه مي رسن.
البته اگر يه خرده عقل و شعور به خرج بدن، مي ذارن وضع همينطوري بمونه و کار خودشون رو انجام مي دن.
اما از اونجايي که عقل و شعور براي اين جماعت اصولاً تعريف نشده، و همينطور وجدان و اخلاق، من توصيه مي کنم از اينترنت آزاد و روزنامه هاي رنگ وارنگ و فيلم هاي آقاي گلزار و اين مسائل حداکثر استفاده رو ببريد. خدا رو چه ديديد. شايد برگردوندنمون به حدي تو مايه هاي قبايل دور افتادهء جنگل هاي برونئي.

-ديشب رفتيم فيلم اشک سرما، اما به جاش بوتيک رو آورده بودن. بسيار فيلم به درد نخوري بود.
اولاً داستان منسجمي نداشت. يعني انگار فيلمنامه نويس در طول نگارش فيلمنامه 4-3 بار نظرش عوض شده. فيلم عملاً شخصيت اصلي نداشت. يعني داشت اما هيچ چيز ازشون فهميده نمي شد.
ظاهراً آقاي گلزار و گرل فرندشون شخصيت هاي اصلي بودند.
اما گلزار که طبق معمول 2 کلمه هم حرف نزد و فقط از اون نگاههايي که مخصوص مجلهء خانوادهء سبز و زرد و راه راهه تحويل داد.
دختر هم قرار بود يه دختر خياباني سو استفاده چي باشه، اما عملاً به جز چرندياتي که مي گفت چيز ازش نفهميديم.
بقيهء شخصيت ها هم مثل برنامه هاي راديو فردا يا بي بي سي مي رفتن و مي اومدن، محو مي شدن و دوباره بر مي گشتن.
فيلم هم هيچ خط سير مشخصي نداشت. مثل يه صفحهء مسطح بود که يه عده آدم و موقعيت ريخته باشن روش. هيچ شخصيت و نقطهء برجسته اي نداشت به جز ... به جز شخصيتي که رضا رويگري بازي کرده بود.
البته شخصيتي که داشت به اون چيزي که بايد تو فيلم مي بود زياد شباهتي نداشت، اما عالي بود. يعني يه آدم فاسد و آشغال رو به بهترين وجه نشون داد.
يه اسپري بي حسي هم اون وسط بود که احتمالاً برادران سانسور چي نفهميدن چيه، وگرنه اون هم سانسور مي شد.
بقيه هم کليشه بودن و زائد مثل اون شخصيتي که بيماري رواني داشت.
يه مدته کلاً فيلم هاي متفاوت مد شدن!
مثل فيلم آخر آقاي قادري؛ چشمان سياه. ما که تا يک ساعت از فيلم گذشته بود نفهميديم اسم شازده چيه(منظور آقاي گلزار مي باشد) و بعدش هم ظاهراً يکي دوبار بيشتر اسمش تکرار نشد. و از اين نظر واقعاً فيلم متفاوتي بود.
از طرفي اين فيلم هم متفاوت بود. يه مقدار خيلي زيادي مجهول داشت. اين 5 نفر چي بودن، کي بودن، چه کاره بودن، چرا دور هم بودن، اون کسي که ازدواج کرد پول از کجا اورده بود، اون اصلاً چه نسبتي با اينها داشت و کلي مطلب ديگه.
خلاصه فيلم مزخرفي بود. به هيچ عنوان توصيه نمي شود.
من 2 تا فيلم ديگه رو حتماً مي رم. يکي سربازان جمعه، يکي هم ميهمان مامان.
شبهاي روشن رو هم که هنوز اينجا نياوردن بس که مردم به فيلمهاي پرمحتوا و خوب علاقه دارن!!

خلاصه ديشب رو با اعصاب خردي و يه سالن سينما با صندلي هاي بد و يه عااالمه خرگوش کوچولوي نرم شکري سر کرديم.
همه اش هم تقصير اين آبجي کوچولوه. هم اون فيلم هم اين فيلم. وگرنه ديشب نشسته بودم کلي اسنوکر و Red Alert بازي کرده بودم ها!

ديگه همين!

Ciao

2004/02/06

-دلم آب شد
قطره قطره جمعش کردم
و بعد به يک جرعه نوشيدمش
خوش طعم بود
مزهء خون مي داد

Ciao

-پي نوشت: يادم رفت امضا کنم
امضا: دراکولا!! (هاووووم!!)

-2پي نوشت: در خط دوم مي توانيد رد پاي مرحوم مغفور اسکروچ را در زندگي اينجانب ببينيد.

3پي نوشت: مطلب جدي بود و پي نوشت ها شوخي.
اصولاً من عادت دارم مطالب جدي رو بپيچم تو شوخي و ردشون کنم. به خصوص به خصوص مطالب جدي ناخوشايند رو.
زياد هم جالب نيست. خيلي وقتها براي خيلي ها آزاردهنده مي شه. اما خب ...
و قسمت مهم قضيه اينجاست که اغلب براي اينکه طرفم ناراحت نشه اين کار رو مي کنمف البته فقط در مورد کساني که برام مهم هستند.

2004/02/04

-بي همگان به سر شود
بي تو هم به سر مي شود!!
به جون خودم!

-دانشگاه به شدت جاي مسخره اي شده.کاش زودتر اين يک سال هم تموم بشه و بيام بيرون.
البته زماني که بيام بيرون هم چيز بهتري در انتظارم نخواهد بود. مشکل ما ريشه ايه.
مي دونيد ما به چي احتياج داريم؟ يه کسي مثل فرانسيس تو سريال خانهء پوشالي.
يادتونه؟ چقدر من از اون سريال لذت مي بردم. فرانسيس اون سريال ممکنه آدم به شدت پست و بي اخلاقي باشه، اما يه سياستمدار ايده آل بود.
و مهمتر از همه اينکه انگليسي بود.
به نظر شما به کدوم اين آقايون به اصطلاح سياستمدار مي شه گفت ايراني؟
آخوندها رو که کلاً از جرگهء انسانها خارج کنيد. بقيه رو مي گم.

-امروز همچين خورد تو ذوقم که نگو! انقده کيف داد!!

-فردا کنسرت خاله ست. يادتون نره بريد ها!
بريد حسسسسابي تشويقش کنيد.

-آنان که خاک را به نظر کيميا کنند
چه کار جالبي مي کنن ها! نه؟!!

-کنار تو تنهاتر شده ام
از تو تا اوج تو، زندگي من گسترده است
از من تا من، تو گسترده اي
با تو بر خوردم، به راز پرستش پيوستم.
از تو به راه افتادم، به جلوهء رنج رسيدم.
...
باد مي دود، و خاکستر تلاشم را مي برد.

سهراب

-پي نوشت: داشتم فکر مي کردم اصولاً چرا وبلاگ مي نويسم. بعد من هميشه کنار دستم، بين کتابهاي کامپيوترم، حافظ و سهراب و گاهي حميد مصدق هم هست(به دزيره: همون حافظ زيبايي که سليقهء تو بود).تو همين فکرها حافظ رو باز کردم. شعري که اومد مطلعش اين بود:
اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد
نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد

خلاصه حافظ کلي کلاس گذاشت براي وبلاگ!! احتمالاً خودش هم تو کار وبلاگ بوده و رو نمي کرده :))

2004/02/03

هر کس در تهران باشد و کنسرت خالهء ما نرود و بعدش براي ما تعريف نکند که نگار چطوري اونجا جيغ و داد مي کرد، از ما نيست و جزو خاسرين و اينا مي باشد!!
5 شنبه و جمعه. ساعت 6. موزهء فرش. خيابان امير آباد.
بريد ديگه، باشه؟ عمو پيشاپيش از همهء شما متشکر و مرسي مي باشد.



-بزرگترين مزيتي که من، به عنوان صبا، پسر 22 سالهء وبلاگ نويس دارم اينه که دوستهاي خيلي خيلي خوبي براي خودم پيدا مي کنم.
گرچه که خيلي ها رو مي رنجونم و نمي تونن با من کنار بيان( مثل يه کسي که خودش مي دونه) اما تو يه چيزي باهاشون مشترکم که باعث مي شه با هم دوست بشيم.
به جرات مي تونم بگم خيلي کم مي شناسم کساني رو که اين همه دوست خوب داشته باشن، اين همه يکدست و با اين طرز فکرهاي عالي و شخصيت هاي جالب.
حالا چه دوست هاي فيزيکي مثل همونهايي که امروز ادرس وبلاگم رو بلاخره بهشون دادم، چه دوستهاي اينترنتيم.
امشب با يه نفر صحبت کردم کلي خوشحال شدم. اصلاً کلي انرژي مثبت گرفتم و کلي مثبت شدم.
خلاصه دلتون بشوزه، شما که از اين دوستها نداريد که!

راستي! مرسي دوست جون براي تحليل 18 قلمي دقيقت، گرچه که از من بهتري!!

تازه شم! يه روان پزشک پيدا کردم که 8 سال ديگه افتتاح مي شه :))

-باب ديلن گوش کرديد؟ نکرديد؟ خب گوش کنيد!!

- به خدا دورهء آخر الزمونه ها!
طرف ميآد تو Linkin Park يه دونه From the inside مي خونه تا دلش مي خواد جيغ مي کشه، بعد ملت از اونطرف گوش مي کنن و غش و ضعف مي کنن! وضعيتيه ها!!

-با استادي امروز بحث کردم که کمترين IQ رو در تموم جهان داره! کلا خلاصه!
خدا کنه نيفتم! البته براي نمره بحث نمي کردم. دوست ندارم براي نمره گرفتن با استاد بحث کنم، اما واقعاً اعصابم رو خرد کرد. يه آدم به تمام معنا خشک و بي انعطاف.
اصلاً حيف وبلاگ که حرومش کنم( اين فيلم هاي قديمي وسترن رو ديديد؟ حيف گوله که حرومت کنم جو!)

-ديشب زنگ زدم بوشهر با بچه ها حرف زدم. براي 10 دقيقه دلتنگيم رو فراموش کردم.براي ده دقيقه با شنيدن صداشون مي تونستم تصورشون کنم پاي تلفن.
بدجوري دلم تنگه. نمي دونم بقيه هم به اندازهء من ناراحتن يا اينکه فقط من اينطوريم، اما واقعاً بعد از 3-2 هفته هنوز که هنوزه همون حسي رو دارم که اون شب داشتم.
شبي که بعد از مدتها اونطور شکستم.
اين اصطلاح شکستن رو خيلي استفاده مي کنم، چون خيلي خوب به آدم تجسم مي ده از اون چيزي که اتفاق افتاده.
براي من شکستن يعني گريه کردن، يعني دلتنگي، افسردگي، تنها شدن، و سخت تر شدن حرکت توي اين مسيري که اسمش زندگيه.

-من به هيچ کس احتياج ندارم. چون نمي تونم به کسي احتياج داشته باشم. نبايد به کسي احتياج داشته باشم.
نبايد وابسته باشم. نبايد ... نبايد ... نبايد ... نبايد ...
( اين ها رو مي گم ها! اما باز کار خودم رو مي کنم. اگر آدم بشو بودم تا حالا شده بودم حضرت آدم!!!)

Ciao

-پي نوشت: اون تکه وسترن رو بايد مثل دوبلور ها بخونيد.مخصوصاً گوله بايد خونده بشه Gulle با تشديد روي ل. مرسي!

2004/02/02

- من اگر بخوام نذارم کسي با رفتارش من رو ناراحت کنه بايد خيلي تلاش کنم، اما مجبورم اين کار رو بکنم.
اما هميشه اين سوال برام مي مونه که رفتار من غلط بوده يا اونها ...

- به اين نتيجه رسيدم که ارزش ناراحتي نداره! فرقي نداره که مشکل از منه يا کس ديگه.
موضوع آينه که براي دوستي و دوست داشتن بايد يه قسمتي از غرورت رو بشکني.
اما وقتي يه رابطه به هر دليلي خراب مي شه و ديگه براي طرفت مهم نيستي، حالا صرف نظر از درست يا غلط بودن رفتار تو يا اون، لزومي نداره که همچنان خودت رو بشکني و خرد کني، براي کسي که ديگه براش اهميت نداري.

-مشکل اينه که اونقدر سختم که کسي نمي فهمه. خيلي راحت به من نزديک مي شه و به اين سطح سخت برخورد مي کنه و مي کشه عقب.
و من پشت اين ديوار سخت سنگي، تنها مي مونم.

-اما با تموم اين حرفها، مهم اينه که ديگه ناراحت نمي شم. قول مي دم.
فقط چيزي که براي من مي مونه اينه که هيچوقت دليل اين تغييرت رو نمي فهمم، همين.
سعي مي کنم ديگه بهت نياز نداشته باشم، گرچه که تا حالاش هم رو نکردم، گرچه که خيلي وقتها يادت بودم و يادت مي کردم.

-باز هم بزرگ شدم. بزرگتر( از اين بزرگتر بشم ، در از در رد شدنم جاي شک خواهد بود!).

-وقتي پشت ديوار خودت موندي، بهترين کار اينه که پشتت رو بکني به ديوار و بشيني و تکيه بدي بهش. سرت رو تکيه بدي عقب و سعي کني به اين تهي جلو چشمت نگاه نکني.

-من تجسم و تخيلم خيلي قويه ها! واقعاً اگر مي شد اين تصاوير ذهنيم رو يه جوري به تابلو هاي نقاشي تبديل مي کردم الان کلي مشهور شده بودم براي خودم.

-و جالبترين قسمت قضيه اينه که اين فراز و فرود ها رو هيچ کس نمي فهمه. جالبه ... خيلي جالبه.
اين هم از مزاياي من بودنه.
-فرق کريس دي برگ با سلين ديون اينه که من آهنگهاي سلين ديون رو سالي يک بار هم گوش نمي کنم، اما کريس دي برگ رو تقريباً اغلب گوش مي کنم.
فرق دف لپارد با متاليکا اينه که دف لپارد بعد از يک يا دوبار گوش دادن اعصابت رو خرد مي کنه، اما متاليکا نه! حتي اگر هزار بار Unforgiven II رو گوش کني.
خاصيت بريان آدامز اينه که آهنگهايي که با خواننده هاي ديگه، مخصوصاً زن خونده خيلي از آهنگهاي خودش قشنگ تره.
خاصيت Evanescence اينه که در عين جالب بودن و زيبا بودن آهنگهاش در ديد اول، بي ارزشه و موندني نيست!
خاصيت Dido اينه که تو Pop ا به شدت سعي کرده متفاوت باشه، اما صداش سرده.
خاصيت سلين ديون اينه که خيلي مي خواد افهء فرانسوي بودن بياد.اعصاب خرد کن.
خاصيت استينگ اينه که آهنگهاش يا عالي هستن يا مزخرف! حالت وسط نداره.
يکي ديگه از خاصيت هاي استينگ اينه که 99 درصد ايراني ها فقط آهنگ Shape Of My Heart اش رو گوش دادن.
خاصيت DJ Bobo اينه که خيلي راحت مي توني ازش متنفر بشي.
خاصيت Eagles اينه که با يک بار گوش دادن آهنگهاشون براي مدتها نياز به گوش دادن دوباره شون نخواهد بود.
يکي ديگه از خواصشون اينه که 99 درصد ايراني ها فقط اهنگ هتل کاليفرنياشون رو شنيدن.
خاصيت مهم Cold Play اينه که بيش از حد با کلاسه! واقعاً بين اين همه گروه الکي، بدجور به چشم ميآن؛ تو اين قحطي موسيقي و روزهاي جولان موسيقي رپ بي ارزش.
بزرگترين کاري که Eminem کرد اين بود که چندين و چند ژانر مختلف موسيقي رو به گند کشيد.
تنها خاصيت Enrique اينه که جواد با کلاسيه!
خاصيت Enya اينه که فوق العاده با کلاسه.حيف که کمتر کسي کشفش کرده. حتي بعد از خوندن آهنگ ارباب حلقه ها.
خاصيت Era اينه که بدجور آدم رو مي گيره. جون مي ده براي مسافرت.
خاصيت Eric Clapton اينه که بدترين آهنگهاش هم از ته دله!
Andrea Bocelli خداست. دقيقاً خداست.
Garth Brooks و Alan Jackson کساني مثل من رو که به موسيقي Country علاقه دارن ارضا مي کنن.
Gipsy Kings براي گاهي گوش کردن خوبه، خيلي خوب.
در مورد Haggard مي تونم بگم يکي بهترين تلفيقهاي متال و بقيهء سبگها مثل کلاسيک.حتي بيشتر از Malmsteen دوستش دارم.
Joe Satriany:قبل از اينکه از دنيا بريد، آهنگ Forgotten(part II) رو بشنويد.
کني-جي: انساني ترين آهنگهايي که شنيدم. هر کدوم از آهنگهاش يه حس رنگي تميز و رنگي و خوش بو داره.تقريباً بوي چمن کوتاه کرده يا بوي درختچه هاي کوچک.
linkin' Park:جواد خيلي باکلاس!
Loreena McKennit: اگر Bocelli خداست، لورنا هم الهه ست.
ماريا کري: همون 4-3 تا آهنگ خوبش جزو بهترين خواننده هاي زن قرارش مي ده( اگر خوانندهء زن خوب داشته باشيم در کل!)
متاليکا: خدا وقتي حوصله اش از صداي بنده هاش سر مي ره و اعصابش خرد مي شه، هدفون مي ذاره گوشش و Unforgiven II گوش مي کنه.
Dire Straits: بستگي به ذائقهء موسيقيتون داره.اما گاهي اوقات بدجوري آدم رو مي گيره.
Michael Learns To Rock: گاهي اوقات عشق منه.
Pavarrotti: وقتي با فرانک سيناترا آهنگ My Way رو مي خونن، فرشته ها ساکت مي شن و گوش مي دن.
Queen: عشق جاودانهء من. آهنگهاش بالاتر از حد درک موسيقايي خيلي از آدمهاست.
REM: بعضي آهنگهاشون به شدت شدت شدت با کلاسه. در حد Cold Play.
Ricky Martin: جواد باکلاس. در حد انريکه.
رابي ويليامز: جواد خطرناک! باکلاس.
Roger Waters & Pink Floyd: حرفي براي گفتن ندارم. اگر شنيديد که هيچ، اگر هم نه من هرچي بگم کسي متوجه نمي شه.
Radio Head: تازگيها آهنگ Fake Plastic Trees شون بدجوري من رو گرفته.
Ronan Keating: جواد باکلاس.
Savage Garden: در مرز جواديت و باکلاسيت!!!
Carlso Santana: قيافه: اند جواد. در حد جواد يساري(يساري؟ يصاري؟).موسيقي: بي نظير ... به طرز وحشتناکي باکلاس.
Spice Girls: جواد مطلق.
Shakira: جواد معمولي!!.
Rolling Stones: آخي! نازي! کنسرت جديدشون تو ونکوور رو ديديد؟ بدجور پير شدن، اما هنوز هم همون اسطوره هايي که بودن، هستن. جزو اسطوره ها.
Therion: خداااااااا !!! ديوونه مي شم با اهنگهاشون.
Blue و WestLife: جواد معمولي ولي دلنشين.
Back Street Boys:10 درصد اوقات رو در مرز باکلاسي و جوادي به سر مي برن و بقيهء اوقات، مثل وست لايف و بلو هستن.

پي نوشت: تمام اين مطالب نظرات شخصي اينجانب مي باشد.
ترو خدا فردا طرفداران انريکه و ريکي مارتين و اسپايس گرلز با چماق و وردنه راه نيفتن دنبال من!

پي نوشت 2: يه سوال: چرا اکثر ما ايراني ها وقتي يه اهنگ خوب از يه خواننده مي شنويم، دنبال بقيهء اهنگهاش نمي ريم؟
مثلاً همه از استينگ، Shape Of My Heart رو شنيدن، اما شايد کمتر از يک درصد رفتن دنبال بقيهء آهنگهاش.
آها فرموش کرده بودم. Desert Rose استينگ هم بين ايراني ها خيلي معروفه.
يا مثلاً Eagles.يا خيلي هاي ديگه.
البته به ارزش موسيقي براي ادمها بر مي گرده، اما خب وقتي يه نفر اين همه اظهار عشق به Shape Of My Heart مي کنه، خب طبيعتاً بايد بره دنبال بقيهء آهنگهاي استينگ ببينه چطوري هستن ديگه، نه؟

2004/02/01

-در آستانهء عيد قربان 80 نفر در مراسم حج زير دست و پا له شدند.
تازه فهميدم چرا اسم اين عيد رو گذاشتن قربان!

-حکايت:
شخصي در خواب شيخي ديد که نور حقيقت بر جبينش آشکار بود و زير لب اوراد آسماني زمزمه مي کرد و بر کوره راهي گذر مي کرد.
پس به پيش شيخ شد و گفت: يا شيخ! مرا پندي ده!
شيخ فرمود: برو بابا حال نداري! تو خواب هم دست از سر کچل ما بر نمي دارن.
آنگاه دستار از سر برداشت و سرکچل بخارانيد و ناپديد شد و طرف را در حيرت و اينا بگذاشت!

آقا اصلاً مي دونين چيه؛ آقاي شريعتمداري و جنتي و مصباح نه غذا مي خورن، نه خميازه مي کشن، نه مي خندن. همينه که جنتي رشد جسمي و مغزي نکرده ديگه!
اين نوشتهء ف.م.سخن رو بخونيد.خيلي جالبه. کلي کيف کردم.

-يکي از آرزوهاي زندگيم اينه که پيانو رو اونقدر ياد بگيرم که بتونم Nocturne هاي شوپن رو خودم بزنم.
ديشب تا صبح گوششون مي کردم. حسش وصف ناپذيره.
دلم مي خواست موقع گوش دادنش تاب بخورم، و شربت آلبالوي يخ بخورم(از اونها که مادربزرگم درست مي کنه).

-موقعي که با يه نفر دوست مي شي، بهش اجازه مي دي وارد حريم شخصيت بشه.
وقتي کسي وارد حريم شخصيت شد، و دوستش داشتي، يه قسمتي از وجودت رو پيشش مي ذاري.
خيلي بده که نفر اون تکه هه رو(که اتفاقاً خيلي هم بزرگ بوده) با خودش ببره و بره.

-و جادوي موسيقي ...
يکي از دلايلي که عقايد خودم راجع به زندگي رو به همهء نظريات ديگه چه ديني چه فلسفي و ... ترجيح مي دم اينه که چيزهايي رو تجربه مي کنم که ديگرون، حداقل اونهايي که نظريه پردازن تجربه نکردن.
مسلماً هيچ آخوندي لذتي که من از گوش کردن آريا هاي باخ و Nocturne هاي شوپن در طول يک شب مي برم تجربه نکرده.
اصلاً با اين نوع لذت آشنا نيست.
خدا، اگر باشه، لابلاي نتهاي شوپن و پاگانيني و گوستاو مالره.